تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
بتازيد پير و جوان كينه‌توز * كه برميسره اسپرى گشت روز اگر يكدم ديگرستى شكيب * نماند يكى از يلان حبيب به يارى يكى رنج برتن نهيد * همه يك عنان رو به دشمن نهيد مترسيد از سختى روزگار * كه فيروز كار است پروردگار ز گفتار سالار لشگر پناه * دليران گرفتند از سر كلاه
چون عروة بن قيس شجاعت و دلاورى اصحاب حضرت را ديد و نيز قمر بنى هاشم به مدد و حمايت آنها رسيد و روز روشن را در نظر لشگر چون شب ظلمانى تار نمود و لشگر كوفى بناى فرار نهادند ، آشفته‌خاطر گشت و كسى بنزد عمر بن سعد ناپاك فرستاد كه آيا نمىبينى اين قوم بىترس و باك چه خاك برسر لشگر ريختند و اين جماعت اندك چه آتشى افروختند شعر
تماشا مگر آمدى سوى بزم * نه اين دشت جنگ است ميدان رزم نبينى كزين تشنه مشتى سوار * چه آمد به من درگه كارزار
حمله چهارم مرحوم مفيد در ارشاد فرموده : فابعت اليهم الرّماة ، عمر بن سعد بىحيا تيراندازان آنچه بودند را به مدد فرستاد سركرده تيراندازان حصين بن تميم بود ، حكم كرد اصحاب حضرت را تيرباران كنيد : از يك طرف سواران شمشيرزن ، از طرف ديگر تيراندازان و از طرف ديگر سنگ‌افكنان اصحاب امام عليه السّلام را محاصره كردند ، پيادگان براى پى كردن اسبها در كمين نشستند . مرحوم مفيد فرموده : آن قدر طول نكشيد كه آن زن‌صفتها اسبان اصحاب شاه تشنه‌لب را پى كردند شيران دين را از زين به زمين آوردند و از يكديگر جدا كردند و هريك را گروهى در ميان گرفتند .