سپاه كوفه و شام مسلم را محاصره كردند آن شير با شمشير چنان در معركه دشمن ثبات ورزيد و بطورى با مشركان جنگيد كه تمام اعادى حيرت كردند و برصبر و استقامت او تعجب نمودند گاهى رو به لشگر مىآورد و زمانى خود را به عقب مىكشيد ، تير و شمشير دشمن را در نصرت سيّد گلگون كفن به جان خود مىخريد با آنكه لب تشنه و شكم گرسنه بود و با آنكه پير سالخورده گشته بود ولى مانند ايّام جوانى و هنگام ريحان شباب كه در معارك بلارك مىزد مثل آنكه در جنگ آذربايجان كارهاى بزرگ و جنگهاى عظيم نموده بود ، كار را برمشركان تنگ نموده همان نحو در وقعه كربلاء كشتار مىكرد و شمشير آتشبار به كار مىبرد ، آن زاهد شبزندهدار و مجاهد ديندار در روز عاشوراء كارى كرد و كارزارى نمود كه از هيچ شجاعى چنين شجاعتى بروز نكرد ، پنجاه نفر از كفار را به نيزه شرربار به دار البوار فرستاد و شصت نامرد را با تيغ آتشبار به جهنم روانه كرد غير از مجروحين و پايمال شده و زير سم اسب ماندهها امّا افسوس كه او يك نفر بود و جمعيّت دشمن دريا دريا لشگر لذا هرچه از آن اعداء مىكشت اصلا معلوم نمىشد كه كسى كشته شده يا نه .
مسلم را زخم كارى زياد رسيده بود و از كثرت تير مثل خارپشت شده بود ، زبان در كامش مثل كباب نيم سوخته بود
فرد
درونش ز بس تشنگى چاك چاك * برونش پر از خون و از گرد و خاك
آن كافران همين كه مسلم را زار و ناتوان يافتند اطراف وى را گرفتند ، آن قدر شمشير و سنان زدند كه آن نخل موزون و قامت پرخون را از مركب ميمون نگون ساختند ، همين كه آن دلاور از زين برزمين افتاد آن ناپاكان آن قدر زخم به او زدند كه يقين به هلاكتش كردند سپس رهايش نمودند .
خبر به امام عليه السّلام دادند ، چشمان مبارك امام عليه السّلام پر از اشگ شد با دل شكسته