همچون شير خشمگين كه از بيشهاى بيرون بيايد ظاهر شد در حالى كه مسلّح بود به نيزه و تيغ و كمان و انبان تير .
مرحوم كاشفى در روضة الشّهداء نوشته : خودى عادى برسر پسرى چون جرم قمر منوّر و مدوّر ، به كتف انداخته قنديلى پر تير خدنگ ، برميان بسته تيغ جوهردار يمانى ، از بيشهزار حصام خيام مثل شير خشمگين از آجام بيرون آمد .
شعر
چو دريا دلش برلب آورده كف * نهنگى به زير اژدهائى به كف
تو گفتى كه ابرى درآمد به دشت * به پولاد آهن برآن پهنه گشت
مرحوم علّامه مجلسى در بحار و ابن شهرآشوب در مناقب فرمودهاند :
آن جوان هنرمند و آن دلير سعادتمند رو به روى لشگر عمر سعد ايستاد و اين رجز را با آواز بلند خواند :
انا الغلام اليمنى البجلى * دينى على دين حسين و على
اضربكم ضرب غلام بطل * و يختم اللّه بخير املى
فرد
كه من نافعم پور جنگى هلال * بدين عليّم به آئين آل
از سپاه روسياه عمر سعد مزاحم بن حريث فرياد بركشيد : اى پسر هلال انا على دين عثمان
نافع فرمود : انت على دين الشيطان ، الآن جانت را از تن بيرون مىآورم
شعر
بگفت اين برپا و پا زد ركاب * برانگيخت آتش برآورد آب
چنانش به شمشير برفرق زد * تو گفتى بسر كوه را برق زد
به يك ضربت كارى آن شيطانپرست را به عثمان رسانيد و تيغ جوهردار خونبار خود را نظر كرد و آفرين گفت