در آن جاى گرفت حر گرم حرب بود چون زخم خود را در نگريست و قسوره را ديد كه ضرب زده بود و خود از سرش جدا شده شمشيرى بيانداخت برفرق قسوره كه تا سينهاش بشكافت ، قسوره از اسب به زير افتاد و حرّ نيز از مركب افتاد نعره زد كه يابن رسول اللّه ادركنى ، مرا درياب ، امام حسين عليه السّلام مركب تاخت و حرّ را از ميدان دشمنان ربود به پيش صف لشگر خود آورد ، پس پياده شد و بنشست و سر حرّ بر كنار نهاده به آستين گرد از رخسار وى پاك كرد ، حرّ را رمقى مانده بود ديده باز كرد سر خود را در كنار حضرت امام حسين عليه السّلام ديد تبسمى نمود و گفت : يابن رسول اللّه از من راضى شدى ؟
امام حسين عليه السّلام فرمود : من از تو خوشنودم ، خداى از تو راضى باد .
حرّ از اين بشارت شادمان شده نقد جان به جانان نثار كرد .
امام حسين عليه السّلام براى حرّ بگريست و اصحاب آن حضرت نيز براو گريه كردند .
حاكم خثعمى آورده كه امام عليه السّلام در مرثيه حرّ سه بيعت فرموده است يكى از آن اينست :
لنعم الحر حربنى رياح * صبور عند مختلف الرّياح
ابو المفاخر آورده كه :
خوشا حرّ فرزانهء نامدار * كه جان كرده برآل احمد نثار
ز رخش تكبّر فرود آمده * شده بريراق شهادت سوار
به عشق جگرگوشه مصطفى * برآورده از جان دشمن دمار
شهادت مصعب بن يزيد رياحى ( 3 )
امّا چون مصعب برادر حرّ ديد كه حرّ ببال شهادت به روضهء قدس پريد به اجازت امام سديد روى به ميدان نهاده در خصمان پيچيد و بعد از كارزار مردانه و كشتن دشمنان از حياء و آزرم بيگانه شربت نوش كرد و با برادر با جان برابر دست