تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
سپس حرّ دلاور پسر را پيش انداخت هردو خود را به قلب لشگر زدند ، قلب لشگر را بهم ريخته سپس به ميمنه روى آوردند ، ميمنه را نيز بهم زدند پس از آن متوجه ميسره شدند آنجا را نيز زير و رو كردند خلاصه آتشى در لشگر عمر سعد افروختند و در اندك فرصتى دويست نفر از آن دشمنان خدا را بجهنم رهسپار كردند پسر حرّ اين گونه رجز مىخواند :
انا على و انا بن الحرّ * افدى حسينا من جميع الضّر ارجوا بذاك الفوز يوم الحشر * مع النّبى و الامام الطهر
سپس حمله را از سر گرفت و خود را زد به درياى لشگر پنجاه دلير ديگر را به درك اسفل فرستاد ، لشگر از پيش رويش فرار مىكردند فهمّ بالرّجوع فلقيه الحرّ پس خواست از ميدان برگردد در مراجعت با پدر مواجه شد ، حرّ فرمود : فرزندم كجا مىروى برگرد و رو به سعادت ابدى كن . على برگشت و مردانه كارزار سختى كرد تا خسته و درمانده شد ، تشنگى و گرسنگى و خستگى او را از ادامه جنگ بازداشت ، لشگر ديدند كه وى خسته و ناتوان شده ناگاه جملگى براو حمله كردند هركس ضربتى به او زد بعضى با نوك نيزه ، برخى با شمشير ، گروهى با زوبين ، جماعتى با گرز و عمود او را مىزدند و آن قدر ضربات براو وارد كردند تا بدن نازكش را پاره پاره كردند ، على هرچه سعى كرد خود را به پدر رساند ممكن نشد بناچار با صداى بلند گفت : يا ابه ادركنى بابا مرا درياب صداى على به گوش حرّ رسيد ، حرّ با جماعتى از اصحاب امام عليه السّلام رو به او آوردند وقتى رسيدند كه آن نامردان بدن على را با شمشير و نوك نيزه پاره پاره كرده و آن را بسرنيزه نموده بودند حرّ كه اين منظره را ديد گفت : الحمد للّه الذى لم تمت جاهلا و استشهدت بين يدى الحسين عليه السّلام شكر خدا را كه جاهل و بىدين از دنيا نرفتى و در مقابل امام حسين عليه السّلام به