و ان تكن الابدان للموت انشأت * فقتل امرء بالسّيف فى اللّه افضل
و ان تكن الارزاق قسما مقدّرا * فقلّة حرص المرء فى الكسب اجمل
و ان تكن الاموال للترك جمعها * فما بال متروك به المرء يبخل
رسيدن موكب همايون به وادى ذات عرق و ملاقات بعضى با آن حضرت
پس از آنكه حضرت از منزل دوّم يعنى صفاح كوچ كردند بسرعت هرچه تمامتر حركت مىكردند و بدون اينكه به چيزى التفات و توجه فرمايند در حال سير بودند تا موكب همايونى به ذات عرق « 1 » رسيد ، چون حضرت در آن سرزمين نزول اجلال فرمودند چند نفر با آن سرور ملاقات كردند برخى رفتن حضرت را به كوفه صلاح نديده و بعضى صلاح دانستند .
از جمله كسانى كه با حضرت در اين منزل ملاقات كرده و آن جناب را از رفتن به كوفه منع كرده بشر بن غالب مىباشد وى از عراق به طرف مكه مىآمد وقتى با آن حضرت در اين منزل مواجه شد و محضر پرفيض آن جناب رسيد امام عليه السّلام از وى احوال كوفه و دوستى و دشمنى اهل كوفه را پرسيدند ؟
بشر حضرت را بشارت داد و عرض كرد : يابن رسول اللّه هل كوفه را به حالى گذاشتم كه دلهاى ايشان مايل به شما بود ولى شمشيرها ايشان براى اهل باطل مىباشد .
حضرت فرمودند : صدق اخو اسد يعنى برادر اسدى راست گفت ، خدا كند كه همچون باشد و لكن ان اللّه يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد .
شعر
عاشقم بريفعل اللّه ما يشاء * عالمم بركار حق عمّا يشاء
عاشقم برقهر و برلطفش بجان * سر نهادم بررضاى مستعان
هامش
( 1 ) - مكانى است در هشت فرسخى مكه و آن ابتداء خاك تهامه و آخر وادى عقيق مىباشد