حطيم و زمزم شرافت پيدا كرده بود .
رسيدن موكب همايونى به تنعيم و شرح حوادث در آنجا
چون موكب همايونى سلطان دنيا و آخرت از مكّه معظّمه حركت نمود به وادى تنعيم « 1 » رسيد ، ارباب تاريخ از وقوع دو حادثه در اين سرزمين خبر دادهاند :
1 - پس از رسيدن اردوى كيوان شكوه به اين سرزمين عون و جعفر فرزندان عبد اللّه بن جعفر محضر مبارك امام عليه السّلام مشرّف شدند و عريضه پدر را به نظر مبارك رساندند .
مؤلف گويد :
مضمون اين نامه قبلا نقل شد و گفتيم كه عبد اللّه در ضمن نامه از جناب امام عليه السّلام درخواست توقف نمود تا او بيايد ، زمانى نگذشت كه عبد اللّه با نامه عمرو بن سعيد والى حرمين شريفين و برادرش يحيى ابن سعيد رسيده و مكتوب امان را دادند و ارجاع آن بزرگوار را خواستار شدند ولى مفيد واقع نگشت و حضرت بوى فرمودند :
پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را ديدهام و مأمور اين مسافرت شدهام .
از انوار العلويه نقل شده كه عبد اللّه عازم ملازمت ركاب همايون شد امام عليه السّلام به جهت كمنورى چشمهاى او راضى نشدند چون عبد اللّه مأيوس گرديد هردو پسرش عون و محمّد را به نيابت خود به ملازمت ركاب آن حضرت در سير و جهاد امر نمود و خود با يحيى در كمال حسرت مراجعت كرد . . . .
2 - سيد بن طاووس رحمة الله عليه مىنويسد در آن مكان ( وادى تنعيم ) كاروانى از يمن هدايا و تحف بار كرده بود و به جهت يزيد بن معاويه مىبرد ، خامس آل عبا پرسيد اين هدايا از كيست ؟
هامش
( 1 ) - موضعى است در چهار ميلى مكّه