تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
خود چه گويم آن‌چه از اين ديده‌تر ديده‌ام * راستى پرسى ز من غوقاى محشر ديده‌ام از براى قتل يك تن در زمين كربلاء * كوه و صحراء دشت و هامون پر ز لشگر ديده‌ام زينت عرش خدا را ديده‌ام فرش زمين * از كواكب در بدن زخمش فزون‌تر ديده‌ام فاش گويم بهر قتل شاه مظلومان حسين * خنجر برّان بدست شمر كافر ديده‌ام از سرش پرسى بود اكنون به نوك نيزه‌ها * وز تنش پرسى به خاك تيره همسر ديده‌ام گر ز پا دارى عبّاس جوان جويا شوى * دستهاى او جدا از جسم اطهر ديده‌ام گر ز اكبر پرسى اندر پيش چشم شاهدين * پاره پاره جسم او از پيش خنجر ديده‌ام دختران بوتراب اندر شترها بىنقاب * سر برهنه ، پا برهنه ، خوار و مضطر ديده‌ام آه واويلا كه از دست جفاى ساربان * دست شاه دين جدا از جسم انور ديده‌ام
يزيد بن مسعود از شنيدن اين خبر دهشت‌زا سخت محزون و مغموم گرديد و از حرمان اين سعاوت پيوسته جزع مىنمود . بارى احنف بن قيس كه يكى ديگر از اشراف بصره بود به مقتضاى دوستيش با امويان و ابن زياد عريضه‌اى منافقانه براى آن سرور فرستاد كه مضمونش اين بود :