مشتقات باب وجل يوجل
ماضى معلوم / وجل / ترسيد يك مرد غائب در زمان گذشته
ماضى مجهول / وجل / ترسيده شد يك مرد غائب در زمان گذشته
مضارع معلوم / يوجل / ميترسد يك مرد غائب در زمان حال يا آينده
مضارع مجهول / يوجل / ترسيده مىشود يك مرد غائب در زمان حال يا آينده
امر غائب معلوم / ليوجل / بايد بترسد يك مرد غائب در زمان حال
امر غائب مجهول / ليوجل / بايد ترسيده شود يك مرد غائب در زمان حال
امر به صيغه / لتوجل / ترسيده شو تو يك مرد حاضر در زمان حال
نهى / لا يوجل / نبايد بترسد يك مرد غائب در زمان حال
جحد / لم يوجل / نترسيده است يك مرد غائب در زمان گذشته
نفى / لا يوجل / نمىترسد يك مرد غائب در زمان حال يا آينده
استفهام / هل يوجل / آيا ميترسد يك مرد غائب در زمان حال يا آينده
اسم فاعل / واجل / يك مرد ترسو
اسم مفعول / موجول / يك مرد ترسيده شده
مصدر / الوجل / ترسيدن
تنبيه - اصل ايجل توجل بود خواستيم امر حاضر بنا كنيم تاء كه علامت استقبال بود از اولش برداشتيم و چون بعدش ساكن بود و عين الفعلش هم مفتوح يك همزه وصل مكسوره در اولش درآورديم شد اوجل واو چون ماقبلش كسره بود قلب بياء شد ايجل شد .
مشتقات باب وجه يوجه
ماضى معلوم / وجه / با قدر و منزلت بود يك مرد غائب در زمان گذشته