/ ليحمرّ بهما / بايد سرخ بشوند دو مرد در زمان حال
/ ليحمرّ بهم / بايد سرخ بشوند مردان در زمان حال
صرف امر به صيغه از باب افعلال
/ لتحمرّ به / سرخ بشو اى مرد در زمان حال
/ لتحمرّ بهما / سرخ بشويد شما دو مرد در زمان حال
/ لتحمرّ بهم / سرخ بشويد شما مردان در زمان حال
صرف فعل ماضى مجهول از باب افعيلال
/ احمورّ به / بسيار سرخ شد يك مرد در زمان گذشته
/ احمورّ بهما / بسيار سرخ شدند دو مرد در زمان گذشته
/ احمورّ بهم / بسيار سرخ شدند مردان در زمان گذشته
صرف فعل مضارع مجهول از باب افعيلال
/ يحمارّ به / بسيار سرخ مىشود يك مرد در زمان حال يا آينده
/ يحمارّ بهما / بسيار سرخ ميشوند دو مرد در زمان حال يا آينده
/ يحمارّ بهم / بسيار سرخ ميشوند مردان در زمان حال يا آينده
تذكار - احمورّ - در اصل احمارّ بود خواستيم آن را مجهول كنيم همزه و ميم را مضموم كرديم و ماقبل آخر را مكسور الف بواسطه مضموم بودن ماقبل به واو مبدّل شد احمورّ شد .