با تشكر از زحمات بيدريغ مسئولين و كاركنان انتشارات موسسه كيهان كه در فراهم آوردن اين اثر ناچيز زحمات بسيار متحمل شده اند ذكر چند نكته ضرورى به نظر مى رسد :
1 - در رابطه با كلمه « بوان » شيخ محمد عبده مى گويد : آچه ابن ابى الحديد در مورد معناى « بوان » آورده است بليغ نيست . » و لهذا معنى استخوان سينه را به كلام حضرت نزديك تر مىداند .
2 - ارذاذ علاوه بر داشتن معناى داده شده به معنى « باران كم » و « بارش اندك » نيز آمده است و همين معنا نيز با متن نهج البلاغه همساز است .
3 - لم تسبينوا در متن كلام حضرت به معنى « درنيافته ايد و نشناخته ايد . » آمده است .
4 - حقاق ، جمع حق به معنى سر استخوان است .
5 - احلاس ، جمع حلس با كسر ( ح ) و سكون ( لام ) به معنى گليم ستبرى است كه بر پشت شتر مى نهند و چون اين گليم هميشه همراه شتر است لهذا معنى « ملازم » نيز يافته است .
6 - اوتاد جمع و تدلفظا به معنى ميخ و يا هر چيز چوبى و فلزى و سنگى است كه در ديوار و يا زمين فرو رود و استوار گردد . اما گاه استعاره است براى عارفان حقيقى كه وجودشان سبب نظام عالم مى گردد .
7 - بشر به معنى مطلق پوست نيز آمده است .
8 - حدابير جمع حدبار به معنى « ناقهء لاغر كه استخوان پشت و سرينش نمايان باشد » است و بنابه قول سيدرضى سال قحط به حديار تشبيه شده است .
9 - حمى در ص 584 س 11 به معنى قرقگاه نيز آمده است . و توضيح ذيل آن ، زائد است .
و همچنين توضيح ص 427 س 29 .
10 - متاسفانه بر اثر عدم توجه يكى از ويراستاران فاضل در متن كتاب سهوهايى رخ داده كه حقير آنها را در تك تك نسخ اصلاح كرده است
كريم زمانى
فرهنگ لغات نهج البلاغه (فارسى) — صفحة مقدمهء مؤلف 4
مساهمون: كريم زمانى جعفرى
صمقدمهء مؤلف ٤