سپاه اسلام حركت كرد و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در محلى كه نماز ظهر را اقامه كردند مسجدى بنا نمودند . « 1 » پس از آن با همان سپاه به سوى طائف رفته و آن را در محاصره گرفتند . حركت آن حضرت به سوى طائف در شوال سال هشتم هجرى بوده است . از چهرههاى شاخص ثقيف عروة بن مسعود بود كه زمانى مشركانِ مكه ، با اشاره به او ، از خدا گله مىكردند كه چرا قرآن بر مردى از يكى از دو قريهء بزرگ نازل نگرديد . او به همراه غَيْدن بن سلمه به يمن رفته بودند تا استفاده از منجنيق و دبابات را فراگيرند . « 2 »
طائفيان حصار خويش را اصلاح كرده و آذوقهء يكسال خود را ذخيره كرده بودند . عباس بن مرداس در شعرى كه دربارهء جنگ هوازن و ثقيف سروده از ثقيف با عنوان « هُمْ راس العَدُو من اهل نجد » ياد كرده است . « 3 »
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در منطقهء مرتفعى خارج از طائف مستقر شد ، جايى كه بعدها ثقفيان مسجد طائف را در آنجا بنا كردند . « 4 » شهر مزبور براى چندين روز - پانزدهم يا هيجده يا نوزده - در محاصرهء مسلمانان بود . يك بار شمارى از مسلمانان با دو زره پوش و تحت حفاظت آن به حصار طائف حلمه بردند . اين زرهها كه از پوست گاو بود ، با قطعات آهن داغ شده مشركان آتش گرفت و مسلمانان بازگشتند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى تحت فشار گذاشتن ثقيف دستور دادند تا شمارى از درختان تاك آنها را قطع كنند . « 5 » از سوى ديگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود تا با صداى بلند اعلام كنند : هر بردهاى كه پيش از سرور خود به سوى ما آيد آزاد است . به دنبال آن ده پانزده نفر از بردگان بدين سوى آمدند . « 6 » صرف نظر از آمدن اينان ، مردم طائف در درون شهر با مشكل تازهاى روبرو شدند ، زيرا ديگر اطمينان به بردگان خود نداشتند .
پس از گذشت پانزده روز ، از اوضاع چنين بر مىآمد كه ماندن سپاه در اينجا ، سود چندانى ندارد ، زيرا به هرروى ، آنچنان كه نوفل بن معاويه خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفت :
ثقيف چون روباهى در لانهاند كه اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بماند بهر روى او را مىگيرد و اگر رهايش كند ، زيانى براى او ندارد . « 7 » ثقفيان نمىتوانستند در حجاز كه همه جاى آن تحت
هامش
( 1 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 924
( 2 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 478 ؛ « دبابات » همان زره پوش فعلى است . وسيلهاى كه مردانى زير آن رفته به حصار نزديك مىشدند ، تا آن را خراب كنند .
( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 460 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 503
( 4 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 558
( 5 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 928
( 6 ) . مستدرك الوسائل ، ج 11 ، ص 97 ؛ المغازى ، ج 3 ، ص 931
( 7 ) . المغازى ، ج 3 ، ص 937