بركت دهد . « 1 » موارد « تبرّك » ، به مانند آنچه گذشت ، در سيرهء نبوى بسيار فراوان است .
گفتهاند كه در همين ايام ، آن حضرت بر سر چاه كم آبى فرود آمد و مسلمانان از اندكى آب شكايت كردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم تيرى از تيردانش را به يكى از اصحاب سپرد تا در ته چاه بگذارد پس از آن بود كه چاه مملو از آب گرديد . « 2 » زمانى نيز كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم پس از قربانى كردن شتران سرش را تراشيد ، مسلمانان چند تار موى آن حضرت را برداشتند . « 3 » به هر روى خزاعيان كه برخى مسلمان و برخى همپيمان بودند ، در منطقهء تهامه چشم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوده و چيزى از آن حضرت پنهان نمىكردند . « 4 »
وضعيتى كه در حديبيه به وجود آمده بود چنين بود : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به همراه شمارى از مسلمانان براى انجام عمره مفرده قصد ورود به مكه را داشت و هيچگونه سلاحى به جز شمشيرى غلاف شده به همراه نياورد . بنابر اين سر جنگ نداشت ، چنان كه قصد ماندن در شهر را نيز نداشت . از سوى ديگر ، قريش سرسختانه مانع از ورود آن حضرت شد ، زيرا اطمينان نداشت كه آن حضرت تنها براى عمره آمده باشد . چه بسا پس از ورود به شهر در آنجا باقى مانده و با اهل آن بجنگد . در همين حال قريش نيز قصد جنگ ابتدايى با مسلمانان را نداشت . بدين ترتيب لازم بود تا مذاكرهاى صورت گرفته و اين مشكل به نحوى حل شود ، آن گونه كه هر دو طرف درخواست ديگرى را به نحوى بپذيرد . در اصل صلح براى هر دو طرف تنها راه بود اما براى قريش پذيرفتن آن قدرى دشوار .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى رام كردن قريش و گرفتن اجازه براى انجام عمره ، حاضر بود شرايطى را بپذيرد . در اين هنگام ، بديل بن ورقاء نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و از آمادگى قريش براى دفاع از مكه سخن گفت ، و نيز اين كه براى ورود مكه جز از بين بردن جماعتِ آنان راهى وجود ندارد . حضرت فرمود : او و مسلمانان براى جنگ نيامدهاند اما اگر كسى راه را بر آنها بست ، آنان به جنگ با وى خواهند پرداخت .
در اين وقت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم پيشنهاد عاقلانهاى را براى صلح مطرح كرد : جنگ براى قريش تاكنون جز ضرر چيزى نداشته و او مىتواند قرارداد مدت دارى با آنان ببندد كه در آن مدت ، آنها از امنيت برخوردار باشند . دركنار آن ميان او و مردم را آزاد گذارند ، در حالى كه اكثريت مردم از آنهايند . اگر كار من غلبه كرد ، قريش در ملحق شدن به ساير مردم يا كارزار
هامش
( 1 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 592
( 2 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 589 ؛ با اين كه صدها مورد تبرك از همين قبيل در كتب سيره و حديث نقل شده ، وهابيان كه از قضا خود را پيرو سلف و اهل حديث مىدانند زيربار عقيدهء به تبرك نمىروند . در اين باره به كتاب « التبرك » اثر پر ارج استاد علامه احمدى ميانجى رجوع شود .
( 3 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 615
( 4 ) . المغازى ، ج 2 ، ص 593