سند نيز بايد اين نكته را ياد آورى كرد كه گرچه روايت مزبور را برخى از اخباريهاى سنى مذهب نقل كردهاند ، اما در آثار جدىتر اهل سنت يادى از آن نمىبينم . بايد توجه داشت كه آثار اخبارىها و اهل قصص مملو از اخبارى است كه رنگ داستانى دارد . دربارهء اين قصهها نيز بايد توجه داشت كه هرچه ماجرا داستانىتر مىشود از اعتبار آن كاسته مىشود . نقل مهم آن را طبرى از ابن اسحاق آورده به محمد بن كعب قرظى ختم مىشود كه از قصاص [ قصه گويان ] معروف است ، كسانى كه حديث يك شبرى را به يك ذراع تبديل مىكردند او از بقاياى يهوديان بنى قريظه است ( ولذا معروف به قرظى ) كه منشأ قصه گويى در دنياى اسلام بودهاند . « 1 » البته حديث طرق ديگرى نيز دارد كه نوعاً به تابعين رسيده و به اصطلاح مرسل است . تنها يك نقل آن منسوب ابن عباس است كه او نيز نسبت به رخدادهاى دورهء مكه به دليل آنكه هنوز متولد نشده بود ، قولش در اصطلاح علمى حجت نتواند بود . « 2 »
همانگونه كه در جاى ديگرى اشاره كرديم ابن هشام و يا خود ابن اسحاق در يك املاى سيره ، اين حكايت را از سيره خود حذف كردهاند و اكنون چنين خبرى در سيره ابن هشام كه از قديم مشهورترين سيره شناخته مىشده نيامده است ابن عبد البر ( م 463 ) نيز در الدرر از آن ياد نكرده است اين بدان معناست كه افراد مزبور سند درستى براى آن نمىشناختهاند .
به يقين خبر مزبور همانطور كه ابن خزيمه گفته از ساختههاى زنادقه است « 3 » و بنا به گفته قاضى عبد الجبار از موضوعات افراد ملحد . « 4 »
سهيلى شارح سيرهء ابن هشام نيز مىگويد : أهْلُ الاصول يَدفعون هذا الحَديث بالحُجّة . « 5 » از بيهقى ( م 458 ) نيز نقل شده كه اين خبر از جهت نقل ثابت نيست . « 6 » در سيرهء حلبى نيز از برخى منكران اين خبر نقلهايى آمده است . « 7 » ابن حزم ( ص 456 ) نيز به شدت از اين خبر بر آشفته آن را كذب محض مىداند . او از عقلى كه چنين حماقتى را بپذيرد ، اظهار شگفتى مىكند و پذيرش آن را جز بر آدم مستى كه نمىفهمد چه مىداند و چه مىگويد ، روا نمىشمرد . « 8 » كسانى كه طرق متعدد حديث را بررسى كردهاند ، فهرستى از
هامش
( 1 ) . دربارهء قصه خوانان و نيز محمدبن كعب قرظى نك : قصه خوانان در تاريخ اسلام ، صص 69 - 68 ، و نيز نك : ربيع الابرار ، ج 2 ، ص 844 - 843
( 2 ) . نك : الهدى الى دين المصطفى ، ج 1 ، ص 130 ؛ در آنجا از قول نسفى ، صاحب تفسير خازن ، و ديگران به ضعف سند اين واقعه اشاره شده است . و نيز نك : الصحيح من سيرة النبى ، ج 2 ، ص 66 ؛ از قول عياض آمده است كه : اين حديث را احدى از اهل صحت نقل نكرده است نك : الشفاء ، ج 2 ، ص 126
( 3 ) . نك : فتح القدير ، شوكانى ، ج 3 ، ص 462
( 4 ) . تنزيه القرآن عن المطاعن ، ص 243
( 5 ) . نك : سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 488 ( پاورقى ) ، قصه خوانان در تاريخ اسلام ، صص 69 - 68
( 6 ) . نك : السيرة النبويه ، ذهبى ، ص 187 ( پاورقى ) ، از دلائل ، ج 2 ، ص 62
( 7 ) . السيرة الجلبيه ، ج 1 ، ص 326
( 8 ) . رسائل ابن حزم ، ج 3 ، ص 228