مبارزهء مشركان با قرآن
به دليل دامنهء گستردهء تأثير قرآن بود كه مشركين مصمم شدند تا در برابر آن بايستند ؛ آنان كوشيدند تا راههايى براى مبارزه با قرآن بيابند و از تأثير آن بر افكار مردم بكاهند . در اينجا مرورى داريم بر برخوردهاى مشركين با قرآن :
يكى از مهمترين مشكلات مشركين ، بُعد ادبى قرآن و جذبهء آن بود . نثر استوار قرآن با مضامين دلنشين آنان ، اذهان را به سوى خود جلب مىكرد . آن هم از زبان كسى كه سابقهاى در بيان اين مطالب نداشته و به چنين صفتى شناخته شده نبود . مشركان در اين انديشه برآمدند تا قرآن را شعر بخوانند . شعر جنبهء احساسى و عاطفى بالايى داشته و اساس آن ادب و زيبايى صورى بود . تخيّل مهمترين ماده شعر بوده و گرايش زيبايى خواهى انسان مهمترين عامل رشد شعر است . با اين حال تقريباً اين مسأله مورد توافق است كه شعر به همان اندازه كه از جذبه صورى برخوردار است ، از عناصر استدلالى و عقلانى تهى است .
شعر هميشه ابزارِ ابرازِ بيان عقايد عارفانه و احساسى بوده و كمتر براى بيان عقايد معقول و منطقى مورد استفاده قرار گرفته است . دربارهء شعر گفتهاند كه : أجملها أكذبها ، « 1 » زيباترين شعر ، دروغترين آنهاست ؛ زيرا به هر اندازه موج عاطفى آن بالا مىگيرد بعد عقلانى و واقع نمايى آن كاسته مىشود . چنين زمينهء دوگانهاى براى شعر ، مشركين را بر آن داشت تا قرآن را شعر بخوانند . اين نسبت در عين توجيه جذبهء ظاهرى آن ، جنبهء واقع نمايى آن را تضعيف مىكرد .
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم طبعى شاعرانه نداشت و جز چند مورد ، ميانهاى نيز با شعر و شاعرى نداشت . او تابع اين سخن خداوند بود كه : « و گمراهان از پى شاعران روند . آيا نديدهاى كه شاعران در هر وادى سرگشتهاند و چيزهايى مىگويند كه خود عمل نمىكنند ، مگر آنان كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردند و خدا را فراوان ياد كردند و چون مورد ستم واقع شدند انتقام گرفتند . » « 2 »
يعنى در اصل اهل ايمان و عملند . مشركين قرآن را شعر خواندند ؛ يعنى اثرى انسانى كه از طبع انسان برمىخيزد . آنان گفتند : « نه ، خوابهاى پريشان است يا دروغى است كه مىبندد يا شاعرى است » . « 3 » و مىگفتند : « آيا به خاطر شاعر ديوانهاى خدايانمان را ترك گوئيم ؟ » . « 4 »
هامش
( 1 ) . و در جاى ديگر آمده كه : اعذب الشعر اكذبه ، شيرينترين شعر دروغترين است ؛ نك : تفسير المنير ، ج 213 ، صص 46 و 45
( 2 ) . شعراء ، 227 - 214
( 3 ) . انبياء ، 5
( 4 ) . صافات ، 36