پيش از بعثت همراه زيد بن حارثة به زيدبن عمرو بن نفيل كه حنيفى مذهب بود در محلى با نام بلدح برخورد كرد . در آن وقت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همراه زيد سفرهاى گسترده گوشتى را كه از ذبيحهء اصنام بود در ميان سفره نهادند و از زيد بن عمرو دعوت به خوردن كردند .
او گفت : من اين گوشت راكه براى بتان ذبح شده ، نمىخورم . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم افزوده : اين سبب شد كه پس از آن من نيز چنين گوشتى را نخورم . و فرمود : او اولين كسى بود كه مرا از عيب بتان و بت پرستى آگاهانيد . « 1 » نقل مزبور را ابن هشام نياورد اما - متأسفانه - بخارى در كتاب خود آورده است . البته روايت بخارى اين افزودههاى آخر را ندارد .
واقعيت آن است كه روايات فراوانى در نقض روايت فوق وجود دارد . اين علاوه بر آن است كه نقل مزبور بسيار محدود روايت شده و انعكاسى در متون حديثى نيافته است .
دستى نيز در كار بوده تا زيدبن عمرو بن نفيل - نظير ورقة بن نوفل - تا آنجا بالا رود كه همچون ابراهيم ، در روز قيامت چونان امتى مبعوث شود ! او از خاندان بنى عدى - تيره و طايفهء عمربن خطاب - است .
رواياتى وجود دارد كه هر گونه شائبه شرك را از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دور مىكند . ابو نعيم روايت كرده است كه على عليه السلام گفت : از رسول خدا سؤال شد : آيا بتى را - حتى براى يك بار - عبادت كرده ؟ حضرت فرمود : خير . سؤال شد : آيا خمر نوشيده ؟ حضرت فرمود :
خير . « 2 » همچنين از ابن سعد ، ابونعيم و بيهقى نقل شده كهام ايْمن گفت : بوانه بتى بود كه قريش در سال يك روز كنار آن جمع مىشدند . زمانى كه ابوطالب ! با قومش نزد آن آمدند از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خواستند تا كنار بت حاضر شود . آن حضرت نپذيرفت و از نزد آنان رفت و بعدها گفت : هر زمان كه در نزديك بتى قرار مىگيرد صدايى او را از دست زدن به بت نهى مىكند . « 3 »
زيدبن حارثه كه سالهاى متمادى در دورهء جاهليت با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوده گفت : به خدايى كه رسول را كرامت نبوت داده و كتاب بر او نازل كرد قسم كه او هيچ گاه دست به بتى نزد تا آن كه خداوند او را كرامت رسالت بخشيد . « 4 » همو نقل مىكند كه بتى مسيّن بود كه به او إساف يا نائله مىگفتند و مشركان در حين طواف آن را مسح مىكردند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم طواف كرد و من نيز با او طواف كردم ؛ وقتى به بت رسيدم آن را مسح كردم . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفت : مسح نكن ! زيد مىگويد : در ادامه باز مسح كردم ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اعتراض كرد كه
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ص 18 ؛ كتاب البخارى ، ج 3 ، ص 310 ؛ و نيز نك : دلائل النبوه ، ابونعيم ، ص 146
( 2 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 200 ؛ الخصائص الكبرى ، ج 1 ، ص 221 ( ط قاهره ) .
( 3 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 201 ؛ دلائل النبوه ، ابونعيم ، ص 144 ؛ الخصائص الكبرى ، ج 1 ، ص 221 ؛ طبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 158
( 4 ) . دلائل النبوه ، بيهقى ، ج 2 ، ص 34 ؛ البداية والنهايه ، ج 2 ، ص 287 ؛ الخصائص الكبرى ، ج 1 ، ص 89