اهميت داشت زيرا علاوه بر اين كه راحتتر كنترل شده و در اختيار آنها بودند ، مىتوانستند مدافع طبيعى آنها در برابر ساير قبايل و نيز ايرانيان باشند ؛ در برابر ، ايرانيان على رغم مجوسى بودن ، از مذهب نسطورى كه مخالف مسيحيت رسمى بيزانس بود حمايت مىكردند تا در اين ميانه نيروى مقاومتى در برابر روميان ايجاد كنند . « 1 » شوقى مىگويد :
احتمال مىرود انتشار نصرانيت در يمن از ابتداى قرن چهارم ميلادى بوده باشد . از مهمترين علل انتشار آن ، انگيزههاى دينى بوده كه قيصرها بدنبال آن بودهاند . اضافه بر اين ، شايد مىخواستند از اين طريق تسلطى بر اين مناطق پيدا كنند . « 2 »
يعقوبى در مورد اعراب نصرانى مىگويد : از جمله بزرگانى كه از ميان عرب ، نصرانى شدند از قريش از بنى اسدبن عبد العزى : عثمان بن حويرث ، ورقة بن نوفل ، و از بنى تميم :
فرزندان امرؤالقيس بن زيد ، و از ربيعه فرزندان تغلب ، و از يمن قبيله طى و مذحج و بهراء و سليح و تنوخ و غسّان ولخم بوده است . « 3 »
ابن قتيبه ، ارباب بن رئاب ، ورقة بن نوفل ، زيد بن عمرو بن نفيل و ابوقبيس صرمة بن ابى انس را در شمار نصرانيان ياد مىكند . « 4 » او در جاى ديگر مىگويد : نصرانيت در قبيله ربيعه ، غسان و برخى از طوايف قضاعه بوده است . « 5 » آلوسى نيز مىنويسد : نصرانيت بيشتر در ربيعه و غسان و كسانى از قبيله قضاعه بوده است ، او مىافزايد : ظاهراً اينها تحت تأثير روم قرار گرفته بودند ، چرا كه عرب دايماً در روابط تجارى با روم بوده و به آن مناطق رفت و آمد داشته است ؛ بنى تغلب نيز از جمله نصارى عرب بودهاند . « 6 » قرآن روحيهء نصارا را در پذيرش حق ستوده و آنها را در مقابل يهود كه دشمنترين دشمنان مؤمنان بودند ، نزديكترين دوستان آنها معرفى مىكند ، « 7 » اما از طرف ديگر ، قرآن آنها را نيز همچون يهوديان از نظر دينى تخطئه مىكند و به سبب اعتقادى كه نسبت به حضرت مسيح عليه السلام و تثليث آنها را كافر مىشمارد . « 8 »
برخورد صريح پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با مسيحيان ، تنها همان داستان مباهله است كه در كتب تاريخ اسلام دربارهء آن سخن گفته شده است . قرارهاى چندى نيز با قبايل مسيحى شمال امضا شده است . همچنانكه در ميان نامهها ، چند نامه به قيصر روم و اسقف بزرگ وجود دارد .
هامش
( 1 ) . المفصل ، ج 2 ، ص 629
( 2 ) . العصرالجاهلى ، ص 99
( 3 ) . يعقوبى ، ج 1 ، ص 257
( 4 ) . المعارف ، صص 27 ، 28
( 5 ) . المعارف ، ص 266
( 6 ) . بلوغ الارب ، ج 2 ، ص 241
( 7 ) . مائده ، 82
( 8 ) . مائده ، 73 ، 72 ، 17 ؛ نساء ، 171 ؛ توبه ، 30