يعقوب براى امام ارسال داشت ، پرسشهايى در اينباره مطرح كرده بود . در پاسخهاى امام به نامهء اسحاق بن يعقوب ، به چند نكته اساسى اشاره شده است : « 1 »
نخست زمان ظهور ، كه فقط خداوند از آن آگاه است و كسانىكه زمانى براى آن مشخص مىكنند دروغگويانند . « 2 »
دوم مرجعيت علمى و دينى ، كه امام عليه السّلام در حل مشكلات و مسائل شرعى شيعيان را به راويان حديث و در واقع فقيهان شيعه ، از آنرو كه همان روايت كنندگان احاديث ائمه عليهم السّلام بودند ، ارجاع داده است . « 3 »
سوم علت غيبت ، كه در آن به بيعت و سلطهء طاغوتها بر امامان عليهم السّلام اشاره شده و اينكه غيبت امام دوازدهم ( عج ) براى آن است كه چنين بيعت و سلطهاى بر گردن ايشان نباشد و نيز اشاره به اينكه يكى از علل غيبت عملكرد ناشايست مردم بوده است .
چهارم چگونگى بهرهمندى از وجود امام غايب ، و اينكه امام در دورهء غيبت همچون خورشيدى است كه در پس ابر پنهان شده باشد و در عين پنهان بودن از انظار ، اثرات وجودى خود را بر عالم دارد .
پنجم مسألهء انتظار و درخواست از خداوند براى ظهور امام عليه السّلام ، كه گشايش كار شيعيان در همين امر است .
چنانكه ملاحظه مىشود ، اينها اساسىترين سؤالات در موضوع غيبت امام هستند كه شيعيان با آن روبرو بودند و نيازمند پاسخهايى كه شك و ترديد خويش را بر طرف سازند و هم بتوانند در مقابل منكران و مخالفان ، به آنها استدلال و استناد جويند . در حقيقت اينها سؤالات اساسى هستند كه حتى امروزه مطرح و موردنظر مىباشند .
هامش
( 1 ) . طبرسى ، همان ، ص 281 - 284 .
( 2 ) . « و اما ظهور الفرج فانه الى اللّه و كذب الوقاتون . . . » .
( 3 ) . « و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الى رواة احاديثنا فانهم حجتى عليكم و انا حجة اللّه » .