داعيهء علم و پيشوايى داشتند . در چنين موقعيتى افراد آگاه و با بصيرتى كه به اين دو ملاك تعيينشده از جانب ائمه عليهم السّلام توجه مىكردند ، در راهيابى به سوى امام بر حق كامياب و موفق بودند . در اخبار متعددى ذكر شده است كه شيعيان به نزد كسانىكه احتمال امامت آنها مىرفت آمده و آنها را نسبت به دارا بودن اين نشانهها مىآزمودند و چنانكه به برخوردارى وى از ايندو امر يقين نمىيافتند ، او را رها كرده به سراغ ديگرى مىرفتند تا در نهايت به حقيقت دست يافته و امام برحق را مىشناختند .
با در دست داشتن چنين معيارى ، على القاعده كسى از شيعيان نمىبايست در تشخيص جانشين امام يازدهم عليه السّلام دچار انحراف و كجروى شود ، كما اينكه بسيارى از شيعيان ، كه پس از رحلت امام عسكرى عليه السّلام به سامرا مىآمدند و در آنجا از اين امر اطلاع مىيافتند ، براى يافتن مرجع اصلى و حقيقى جهت حل و فصل امور دينىشان ، به همين ملاكها تمسك مىجستند و به هدف خود مىرسيدند . كلينى از محمد بن ابراهيم بن مهزيار در همين زمينه خبرى را بدين گونه نقل مىكند :
با درگذشت امام حسن عليه السّلام ، در مسألهء امامت دچار ترديد شدم . نزد پدرم اموال زيادى جمع شده بود ، آنها را گردآورده ، بار كشتى كرد و من نيز همراه او حركت كردم . در راه دچار بيمارى شديدى شد و به من گفت :
پسرم ! مرا برگردان كه اين علامت مرگ من است و سپس گفت : در اين اموال تقوا پيشه كن و بعد وصيت كرد و درگذشت . من با خود گفتم : پدرم هيچگاه به كار نادرستى وصيت نمىكرد . آن مال را به عراق مىبرم و خانهاى در كنار رودخانه مىگيرم و به كسى در اينباره چيزى نمىگويم .
پس اگر مسألهء امامت ، همانند دوران امام حسن عليه السّلام براى من واضح شد ، آن را به صاحبش مىدهم و گرنه آن را انفاق مىكنم . به عراق رسيدم و
اوضاع سياسى اجتماعى و فرهنگى شيعه در غيبت صغرى (فارسى) — صفحة 190
مساهمون: حسن حسين زاده شانه چى
ص١٩٠