دفع بلغم بايدت كرد از دماغ * كو فرو مىراند « 1 » از چشمت چراغ
سكته را تدبير جز امساك نيست * يكصد و بيست ساعت آنگه باك نيست
قى ببايد كرد و استفراغ هم * تا بيابد علت از مسكوت رم
ور نفس گردد به كلى منقطع * يا شود بر دل ز خفّه مجتمع
كرد بايد حقنهء تيزش عمل * چون به هوش آمد بده ماء العسل
مال بر ظهرش ز دهن فرفيون * بوكه گردد علت صعبش زبون
گو تناول كن ز مثروديطوس * آنگهى كآواز بر دارد خروس
پس به وقت صبح ده جلاب حار * با نخود آب و به كبك كوهسار
آب مرزنجوش با زهره كلنگ * مىبرد سكته سعوطش بىدرنگ »
قطعات جواهر المقال عمدتا در بحر رمل مسدس محذوف سروده شده است با اين حال 21 بيت در بحر هزج مسدس محذوف و 51 بيت در بحر خفيف مسدس مخبون محذوف آمده است .
در انتهاى كتاب ، ناظم فصلى به عنوان « ملحقات » افزوده كه عبارت از فرهنگ ادويهاى است كه به روش ابتثى مرتب شده است : « بر ارباب الباب و طالبان اين كتاب - هداهم اللّه طريق الصواب - خافى نماند كه چون ابيات مذكوره و الفاظ مزبوره ، مشتمل بر ذكر اسامى بعضى از ادويه بود به لغت يونانى و سريانى و غيرهما و دانستن آن بىترجمهاى بر متعلّم متعسّر بل متعذّر است ، متحتّم و لازم گشت ترجمه به لغت تازى و فارسى در ذيل آن نوشتن ، تسهيلا لطالبيه و تيسيرا على متعلّميه . » اين فرهنگ شامل 38 صفحه است و گاه ترجمه واژههاى مشهور در زبان تازى ، مانند « ارنب » را نيز نشان مىدهد و گاه در مقابل آنچه غنى از وصف مىپنداشته ، رمز « م » گذاشته و عهده از خويش برداشته ( مانند سوسن و سنبل ) . در انتها چند قطعه در فنون حيرتانگيز تلذذات جنسى ، داروهاى ضد باردارى و داروهاى ضد نازايى ، در همان بحر خفيف سروده و سر به مناجات فرود آورده .
هامش
( 1 ) . اصل : ميراندت .