بسيارى مجامعت يا تناول مدرّات يا طعامى تيز و شور . علامتش تقدّم اين احوال .
علاجش ترك آن نمودن و سفيدهء تخم مرغ در احليل چكانيدن « 1 » . غذا پاچهء برّه و بزغاله و مرغ فربه و حليم گندم و اسفناخ و زردهء نيمبرشت ؛ و از ريش مجارى و مثانه و جرب آن مىباشد . علامتش نتن بول و خروج مدّه و چيزهايى مثل سبوس « 2 » در قرحه و قشور و لاغرى بدن در جرب . علاجش آنچه در قرحه مذكور شد .
فصل چهارم : در تقطير بول
سبب آن يا حدّت بول مىباشد كه در مجرى سوزش كند ، پس رفعش مؤلم بود و اجتماع و ثقلش نيز . علامتش « 3 » سوزش و زردى بول و علامات غلبهء صفرا و تقدّم چيزهاى گرم . علاجش شراب آلو به شيرهء خشخاش و شيرهء تخم خرفه و تخم خيارين ، و غرض از تخم خيارين « 4 » آن است كه بدرقه باشد نه ادرار « 5 » ، چه ماسك البول بارد دادن مناسب مىباشد ؛ و يا سردى مثانه و ضعف ماسكهء آن مىباشد ، « 6 » پس بر نگاه داشتن تا جمع گردد و « 7 » قادر نباشد ؛ يا ضعف دافعه ، پس دفع نتواند كرد الّا اندكاندك . علامتش خروج بول بىسوزش و سفيدى آن و تقدّم تدبيرات « 8 » مبرّده « 9 » . علاجش اطريفل كبير و جوارش كندر مقوّى به حبّ الآس و تنقّل به انجير و مويز ؛ و از اسباب عسر ، تقطير تيز « 10 » مىباشد . علامتش عسر با تقطير بود . علاجش علاج « 11 » عسر ، چنانچه گذشت .
هامش
( 1 ) . ف : - و علاج آنچه از حبس بول . . . چكانيدن .
( 2 ) . س : سبيوش .
( 3 ) . س : - ش .
( 4 ) . س : - و غرض از تخم خيارين .
( 5 ) . س : او را ؛ كذا .
( 6 ) . ل : - و يا سردى . . . مىباشد .
( 7 ) . س : - و .
( 8 ) . س : + آن .
( 9 ) . س : متردد ؛ ل : - علامتش خروج . . . مبرّده .
( 10 ) . ل ، ف ، د : نيز .
( 11 ) . ل : - علاج .