باب هشتم : در امراض گرده و مثانه و صفاق و اعضاى تناسل
مشتمل بر دوازده فصل :
فصل اوّل : در درد گرده
از باد مىباشد . علامتش تمدّد بىگرانى و بىعلامت حصات « 1 » ، چنانچه بيايد ، و از موضعى به موضعى منتقل بودن و كماد « 2 » آن بر خلاى معده و نيكويى هضم . علاجش ماء الاصول كه در او تخم خربزه و خارخسك « 3 » و روناس « 4 » و پر سياوشان كرده باشند و در آبزن نشاندن كه در وى بابونه و شبت و اكليل جوشيده بود و ضماد از سداب و بابونه و شبت و « 5 » كماد « 6 » از سبوس و گل و نمك سازند ؛ و از ضعف مىباشد و « 7 » سبب ، يا سوء مزاج گرده بود ، با لاغرى آن ، يا « 8 » سنگ و قرحه ؛ امّا سوء مزاج ، پس اگر گرم بود حرارت موضع و رنگ قاروره و تشنگى بر آن دليل باشد . علاجش اشربه و اطليه و اغذيهء بارده و تنقيه و استفراغ مادّه ، اگر مادّى بود ؛ و اگر سرد بود سفيدى قاروره و ضعف پشت همچون پشت پيران و ضعف باه دليل بود . علاجش حقنه كردن به روغن بادام تلخ
هامش
( 1 ) . حصات ( حصاة ) : سنگ كه در مثانه و كليه ( گرده ) و جز آن پديد آيد از كميز منجمد كه همچون سنگريزه گردد يا از تحجّر خلطى غليظ به علّت استعمال اغذيهء لزجه . ( لغتنامه ) .
( 2 ) . كماد : درد شكم . ( لغتنامه ) .
( 3 ) . خارخسك : خارى باشد سه پهلو . بهترين آن بستانى بود و آن را مغربيان حمص الامير خوانند . معتدل است و آن را در جايى كه كك بسيار باشد بيفشانند ، همه بميرند . خارخسك در خرابهها و نزديك آبها مىرويد .
شاخههاى آن بر روى زمين پهن شود و خار آن چون بر پاى پيل رود ، فرياد برآورد و در دواها به كار برند ؛ و نيز به معناى تخمى خاردار است كه به دواها به كار آيد . ( ر ك : لغتنامه ) .
( 4 ) . روناس : گياهى است از تيرهء روناسيان ، بسيار شبيه به شير پنير ، داراى برگهاى نوكتيز و گلهاى كوچك و زرد .
ارتفاع آن به دو متر مىرسد ، ولى برگهاى آن درشتتر است . ( فرهنگ فارسى ) .
( 5 ) . س : - و .
( 6 ) . ف : گاه .
( 7 ) . س : + از .
( 8 ) . س : و .