فصل دهم : در خون « 1 » آمدن از بيخ دندان
علاجش اگر غلبهء خون بود فصد كنند و اگر حدّت خون بود از گرمىها خوردن و در آفتاب مقام داشتن « 2 » پرهيز كنند و بر مغلّظات مثل شراب عنّاب و زرك و آب غوره و عدس مداومت نمايند و سنونى از اين اجزا ساخته ، شب بر بيخ دندان ريزند : گلنار و طباشير و كزمازج « 3 » و گل سرخ و پوست انار ترش و شاخ گوزن سوخته مجموع كوفته و بيخته .
فصل يازدهم : در جنبيدن دندان
آنچه از پيرى بود قابل علاج نيست ؛ و اگر از طول مرض بود يا كثرت رنج « 4 » و رياضت بىآنكه گوشت لثه را آفتى يا نقصانى رسيده باشد ، علاجش غذاهاى مرطّب و مسمن « 5 » بايد خورد « 6 » ، چون بزغاله و برّه و مرغ فربه ، و سنون قابض به كار داشتن ؛ و از استرخاى « 7 » لثه به سبب رطوبت مىباشد . علامتش آب از دهن رفتن و احساس سردى لثه و لرزيدن فكّين در وقت سخن گفتن . علاجش ترك سردى و ترى كردن و بر اين موجب سنونى ساختن : قرنفل و مصطكى و سعد « 8 » و گل سرخ و گلنار و سنبل و جوز السّرو « 9 » مجموع را بر هم كوفته شبها بر دندان بريزند ؛ و از نقصان گوشت بن دندان مىباشد . علاجش فصد و
هامش
( 1 ) . ل : + بر .
( 2 ) . ل ، ف : كردن .
( 3 ) . ل ، ف : كزومازو ؛ كزمازج ( جزمازج ) : ثمرة الطرفا بود . به پارسى كزمازك گويند . ( اختيارات ، ص 96 ) و آن معرّب از كزمازو است . ( تحفه ، ص 72 ) و به هندى « اوهيو » و « مائن » و « سكور » هم گويند و او ميوهء درخت گز است . ( صيدنه ، ص 597 ) .
( 4 ) . ل : - يا كثرت رنج .
( 5 ) . مسمن : آنچه روغن بسيار دارد ؛ ج مسمنون . ( لغتنامه ) .
( 6 ) . ف : خوردن .
( 7 ) . استرخاء : سست شدن . ( لغتنامه ) .
( 8 ) . سعد : بيخى است به قدر زيتون و بزرگتر از آن و سياه و اندرونش سفيد و خوشبو و به فارسى مشك زمين و به تركى طبلاق و در تنكابن اسكتو نامند . ( تحفه ، ص 147 ) به لغت رومى او را « يسبرون » و « قيوفاروس » گويند . . . و سعد لغت عربى است . ( صيدنه ، ص 374 ) .
( 9 ) . جوز السّرو : ماهيت آن بار درخت سرو است و خشبى محض . ( مخزن الادويه ، ص 323 ) بهترين وى تازه بود و به شيرازى كوز كلاغ خوانند . ( اختيارات ، ص 103 ) .