گرسنگى غلبه كند ، با علامات خشكى دماغ و حالات گذشته . علاجش مرطّبات دماغ از اغذيه و اشربه و روغن كدو و بنفشه و بادام در گوش چكانند و از مجامعت و رياضت اعراض « 1 » نمايند و بر راحت « 2 » و تنعّم مداومت نمايند « 3 » .
فصل سيم : در آمدن جانور در گوش و آب « 4 »
آنچه در باب كرم گذشت به كار دارند ؛ و جهت در آمدن آب بر يك پاى بود كه از جانب آن « 5 » گوش بود ، بايستد و گوش را بر كف دست نهد و چند بار « 6 » بر جهد تا آب بيرون آيد يا ماشوره « 7 » دور گوش نهند « 8 » و بمكند « 9 » يا چوب باديان كه خشك بود بگيرند « 10 » و يك طرف آن را در گوش نهند و طرف ديگر را چرب گردانيده مشتعل سازند تا نشف « 11 » آن آب كند « 12 » .
فصل چهارم : در طرش « 13 »
كرى ، آنچه مولود « 14 » بود يا عارض شود « 15 » از پيرى يا فتح عصب مفروش « 16 » به واسطهء سقطه و ضربه قابل علاج نبود . امّا آنچه در تبها عارض شود به
هامش
( 1 ) . ل : احتراز .
( 2 ) . ل ، ف : + و آسايش .
( 3 ) . ف : - نمايند .
( 4 ) . س : - و آب .
( 5 ) . س : - آن .
( 6 ) . س : پايه .
( 7 ) . ماشوره : نيى كه يك سر آن را در دهان و سر ديگر در آب نهند و بمكند . ( لغتنامه ) اينجا مراد وسيلهء نىمانند مخصوصى بوده كه پزشكان قديم بر گوش مىنهادند و مىمكيدند تا آب يا هر شىء خارجى كه در گوش است ، بيرون بيايد .
( 8 ) . س : نهد .
( 9 ) . س : كند .
( 10 ) . س : بكوبند .
( 11 ) . نشف كردن : مكيدن و به خود جذب كردن آب را . ( ر ك : لغتنامه ) .
( 12 ) . ل : كنند .
( 13 ) . س : اطرش .
( 14 ) . ل : مولد .
( 15 ) . ل ، ف : بود .
( 16 ) . ل : + آنچه .