علاج : واجب چنان بود كه در اين تب حفظ قوت كنند كه اين تب از امراض مزمنه « 1 » است ، تا قوت وفا « 2 » كند « 3 » . و روز نوبت از غذا و آب سرد منع كنند « 4 » و قى « 5 » فرمايند « 6 » و جلاب سكنگبين « 7 » و گل شكر بايد « 8 » دادن « 9 » و « 10 » غذا نخودآب با مرغ .
و تا نضج و پختگى « 11 » تمام نشود ، مسهل نبايد دادن « 12 » . و چون نضج پيدا شود ، استفراغ سودا بايد « 13 » كردن « 14 » به مطبوخ افتيمون و حب افتيمون « 15 » و معجون نجاح و معالجه تب خمس و سدس و سبع « 16 » همين « 17 » باشد « 18 » .
هامش
( 1 ) . در حاشيه « س » افزوده شده است « يعنى ديرينه » .
( 2 ) . م : فوت .
( 3 ) . ل : - كند ؛ م : نشود .
( 4 ) . س : كند .
( 5 ) . م : - قى .
( 6 ) . س : فرمايد ؛ م : مىفرمايد .
( 7 ) . م : + ساده .
( 8 ) . ل : - بايد .
( 9 ) . ل : دهند .
( 10 ) . م : - و .
( 11 ) . م : پختگى و نضج .
( 12 ) . ل : داد ؛ م : خوردن ؛ س : + و چون نضج تمام نشود . مسهل نبايد دادن .
( 13 ) . ل : - بايد .
( 14 ) . ل : كند .
( 15 ) . م : - و حب افتيمون .
( 16 ) . س : - و سبع .
( 17 ) . س : همچنين ؛ م : پيش .
( 18 ) . س : بايد كرد ؛ + و اللّه اعلم بالصواب ؛ س : + باب : اگر زنى حامله نگردد و سال وى از چهل نگذشته باشد از هفت نوع خالى نباشد : اول آنكه رحم وى از ممر و مجارى نطفه گشته باشد . دوم يا باد به رحم گرفته باشد .
چهارم آنكه صفرا در [ او ] راه يافته باشد . پنجم آنكه به رحم وى جاذويى كنند ، به عملى كه وى ندانسته باشد .
ششم آنكه راهگذر نطفه سخت گرفته باشد و حايض نگردد . هفتم آنكه خون به رحم افتد و حيض بازبست نيايد .
علامت هريك از آن : علامت قسم اول آنكه چون مجامعت كند ، درد فرج زن پيدا شود و از مجامعت به غايت گريزان و ترسان و هراسان بود . علاج آن طسوجى مشك ، دانگى قرنفل و زهرهء كركس دانگى ، سحق نمايد و در پنبه نهند و شافه كند و بعد از سه روز با وى مجامعت نمايد ، به افراط نه . غذا نخودآب با مرغ بخورد .
علامت قسم دوم آن است كه چون مجامعت نمايند ، درد مقعد پيدا شود و ضربان باشد و همه تن سست شود زن را . علاج آن مغز پنبه دانه و مغز حبة السودا ، زهره مرغ آبى ، راستار است كوفته و بيخته ، در پنبه نهاده ، شافه كند و شربت ، هر روز نيم من شير گاو و نيم من شير گوسفند بياشامد و چون حايض شود و پاكى پديد آيد ، صحبت كند و اگر حايض نشود ، ديگر بار شافه كند .
علامت قسم سوم آن است كه چون مرد مجامعت با زن كند ، زن ذوقى به افراط از آن مجامعت يابد . علاج : -