پيغمبر و خلفاى راشدين ، در مركز اسلام آن وقت اثرى از حجاب و در قرآن آيهاى از حجاب نيست جز آيهء معروف
« لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ . . .
إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها » .
تتبع در سير و اخبار صدر اسلام ، بر هر شخص منصفى مدلّل مىكند كه در زمان پيغمبر اثرى از حجاب نبوده است و زنهاى آن وقت مثل زنهاى فعلى جزيرة العرب و مثل زنهاى ايلات خود ايران حجابى نداشتند . . . . اما راجع به آيهء حجاب ، درست به خاطرم نيست ولى يقين دارم غالب مفسّرين مخصوصا تفسير حسانى [ ! ! ] مرحوم فيض ، تصريح كردهاند كه مقصود از جملهء
« إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها »
صورت و كفين و قدمين است . يعنى امرى كه در شريعت اسلام آمده است ، امر به حجاب نيست ، امر به عفاف و لباس وقار و سنگين و محترم است و مقصود اين بوده است كه زنها جلافت نكنند و مقابل مردهاى نامحرم آرايش و بزك خود را نشان ندهند مگر آنچه ظاهر است كه ديدن آن بر هر مردى جايز است . . . آنچه بعضى از متتبّعين حدس مىزنند ، منشأ حجاب ، احكام اسلامى نيست بلكه اوّلا عادت بزرگان و اشراف ايرانى بوده است و ثانيا فراوانى كنيز و جوارى در دورهء خلفاى عباسى . البته در ايران قديم حجاب به معناى امروزى وجود نداشته است ، ولى گويا بزرگان و اعيان اين را يك نحو تشخّص مىدانستند كه زن خود را نسبتا دور از اجتماع و افكار عمومى نگاه دارند و اگر بيرون مىآمدهاند ، با نقاب بيرون بيايند . عرب بعد از فتوحات خود كه با اقوام مغلوبه معاشر شد ، به اقتباس تمدّن و حتى آداب و رسوم آنها نيز مبادرت نمود ؛ مخصوصا بيشتر از ايرانىها اقتباس كردند . . . بنابراين چه استبعادى دارد كه حجاب هم مانند عادتى به اعراب سرايت كرده باشد و آن را يكى از مظاهر بزرگى و اعيانيّت خود قرار داده باشند و رفتهرفته آن عادت ، به توده هم سرايت كرده باشد ؟ . . .
خوشبختانه آن ربّ النوع اصلاح و ترقّى [ رضاشاه ] و آن نابغهء بزرگ كه ارادهء مقدّسش قطار راهآهن را از فراز و نشيب صعب العبور البرز عبور داده . . . هيچ يك از شؤون حياتى اين ملت تاريخى را فراموش نفرموده و نه تنها به اصلاح نواقص و عيوب فعلى همّت گماشته . . . بلكه فكر آينده دور و نسلهاى آتيه و استحكام مبانى قوميّت و تشييد اساس خانواده و جامعه بوده و آن نقشههاى بزرگ اصلاحى را با يك تدبير عجيب و سياست و دهاء بىنظير و ادارهء تزلزلناپذير به مرحلهء عمل درآوردهاند .
* . * . *