تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل حجابيه (فارسى) — صفحة 1178

مساهمون:

ص١١٧٨
چرا پدران و مادران اصرار مىورزند كه عورت خود را از بچه بپوشانند ؟ اين اصرار خود سبب تحريك حس كنجكاوى بچه‌ها مىگردد . اگر كوشش والدين براى كتمان عضو تناسلى نباشد چنين كنجكاوى كاذبى وجود پيدا نخواهد كرد . بايد والدين عورت خود را به بچه‌ها نشان بدهند تا آن‌ها هرچه كه وجود دارد از اول بشناسند . بعد اضافه مىكند : لااقل گاهى اوقات - مثلا هفته‌اى يك‌بار - در صحرا يا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض ديد بچه‌ها قرار دهند . راسل مسألهء مخفى كردن عورت را يك « تابو » مىداند . « تابو » از موضوعات بحث جامعه‌شناسى است و به تحريم‌هاى ترس‌آور و بىمنطق گفته مىشود كه در ميان ملل وحشى وجود داشته و دارد . به عقيدهء امثال راسل اخلاق رايج در جهان متمدن امروز نيز پر از « تابو » است . عجيب است كه بشر به نام تمدن مىخواهد به قهقرا و توحش بازگردد . در قرآن كريم كلمهء
« الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى »
وارد شده است . شايد اشعار به همين جهت باشد كه جاهليت قديم نخستين جاهليت بوده است . در بعضى از روايات آمده است كه « اى ستكون جاهليّة اخرى » يعنى مفهوم آيه اين است كه به زودى يك جاهليت ديگر هم به وجود خواهد آمد . قرآن به دنبال دستور ستر عورت مىفرمايد :
« ذلِكَ أَزْكى لَهُمْ »
يعنى اين براى ايشان پاكيزه‌تر است ؛ پوشيدن عورت يك نوع نظافت و پاكى روح است از اينكه بشر دائما دربارهء مسائل مربوط به اسافل اعضا بينديشد . قرآن با اين جمله مىخواهد فلسفه و منطق اين كار را بيان كند ، در حقيقت مىخواهد پاسخى به اهل جاهليت قديم و جديد بدهد كه اين ممنوعيت‌ها را بىمنطق و « تابو » نخوانند ، متوجه آثار و منطق آن باشند . بعد مىفرمايد :
« إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ »
خدا بدانچه مىكنند آگاه است . در تاريخ داستانى از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله در اين زمينه هست . رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : در كودكى چند بار پيشامدهايى براى من شد و احساس كردم كه يك قوهء غيبى و يك مأمور درونى مراقب من است و مرا از ارتكاب بعضى كارها بازمىدارد . از جمله اينكه وقتى كه بچه بودم و با كودكانى بازى مىكردم يك روز يكى از رجال قريش كار ساختمانى داشت و كودكان برحسب حالت كودكى دوست داشتند سنگ و مصالح بنّايى را در دامن گرفته بياورند و نزديك بنا قرار دهند . بچه‌ها طبق معمول عرب پيراهن‌هاى بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند . وقتى كه دامن خود را بالا مىگرفتند عورت آن‌ها مكشوف مىشد . من رفتم يك سنگ در دامن