حديثى است بسيار پراهميت و عظمت .
تنبيه دويم : آنكه علاوه بر ذكر اين حديث شريف در اكثر از كتب معتبرهء اخبار ، مثل جلد بيست و سيم بحار الانوار و عيون اخبار الرضا و كافى و ايضا در مجلد ششم جلد بحار در باب معراج رسول اكرم و غير اينها از ساير كتب ؛ راوى در اين حديث به واسطهء سه نفر كه نقل فرمودهاند ، مىرسد به محدّث عليم جناب حضرت عبد العظيم حسنى ابن عبد الله بن علىّ بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب سلام الله عليهم اجمعين .
اين بزرگوار همان آقايى است كه از شخص ثقهء متدّين صادقى شنيدم روايتى كه مختصرش اين است : روزى حضرت عبد العظيم در محضر منوّر حضرت هادى امام على النقى عليه السلام وارد گرديد ؛ اصحاب آن جناب به وى راه ندادند تا در جوار امام بنشيند ؛ ناچار در آخر آن مجلس نشست ؛ پس آن بزرگوار توجه فرمود به حضرت عبد العظيم ، و از آن كس كه بر حضرت عبد العظيم مقدّم نشسته بود ، مسألهاى سؤال كرد و آن شخص در جواب عاجز ماند ؛ پس از او همان مسأله را از حضرت عبد العظيم سؤال فرمود .
آن بزرگوار جواب موافق با صواب عرض نمود . امام امر فرمود آن شخص برخيزد و حضرت عبد العظيم را بر خود مقدّم دارد و به همين نهج معامله فرمود با سايرين از اصحاب يكيك را مؤخّر از آن جناب نشانيد تا آنكه در جوار آن بزرگوار بدون فاصله قرار گرفت . آنگاه حضرت امام على النقى به تمام مقاديم بدن به سوى آن جناب توجه نمود و به اصحاب خود فرمود : اين بزرگوار كه عالم آل محمّد است ، بدينگونه بايستى محترم باشد . حضرت عبد العظيم كسى است كه درك خدمت سه امام نموده : حضرت جواد و حضرت هادى و حضرت عسكرى سلام الله عليهم اجمعين .
اين آقاى معظم همان آقايى است كه شيخ صدوق در ثواب الاعمال به سندهاى معتبره خود نقل نموده ، از محمد بن يحيى عطار كه خبر داد از شخصى كه بر حضرت امام على النقى الهادى وارد شد از اهل رى ؛ پس آن شخص گفت وارد شدم بر آن جناب ؛ فرمودند : كجا بودى ؟ عرض كردم به زيارت جناب سيد الشهداء مشرّف شده بودم . فرمود :
اما تو اگر زيارت كرده بودى قبر حضرت عبد العظيم را كه در نزد شماست ، هر آينه بودى مثل كسى كه زيارت كرده است قبر حسين عليه السلام را . « 1 »
تمام شد به اينجا فرمايش حضرت هادى عليه السلام ؛ و من مىگويم بس است در جلالت و نبالت شأن اين بزرگوار فقط همين حديث كه از ناحيه مقدّسهء حضرت هادى عليه
هامش
( 1 ) . كامل الزيارات ، باب 107 ، ص 324 ؛ ثواب الاعمال ، ص 95 . استاد عزيز الله عطاردى به تفصيل دربارهء صحت و سقم اين حديث و سند آن بحث كرده است : بنگريد : زندگانى حضرت عبد العظيم ، حياته و مسنده ، ( تهران ، 1373 ) صص 52 - 59