اشعار بروخي در كشف حجاب
بگو به مفتى شهر آنكه انقلاب كند * حجاب بر سر افعال ناصواب كند
چه عيب دارد اگر بىحجاب شد زن من * زن من است و به ميل من اين صواب كند
تمام مقصد ما كار كردن زنها است * تو گوى تا زن خود كار با حجاب كند
اگر كه شيخ مرا توبه مىدهد ز گناه * بگو به خويش كه خود توبه از شراب كند
فداى ملت بيچاره شو بقيّهء عمر * بگو كه آتش دوزخ ترا كباب كند
ولى به حمد لله واحدى در مجلهء دعوت اسلامى كه در كرمانشاه طبع گشته ، در شمارهء سال سيم ربيع الثانى ، از آقاى طلوعى اشعار ذيل را در جواب نصيرى بروخى كافر اين اشعار آبدار را نگاشته :
صبا بگو به نصيرى كه كم شتاب كند * نظر ز روى تفكر در اين جواب كند
نمودم از طرف تو ز مفتى استفهام * گمان نمودمش اينك مرا عتاب كند
چه عيب دارد اگر بىحجاب شد زن من * زن من است و به ميل من اين صواب كند
فكنده بود سرش را به پيش چشم به زير * براى آنكه تدبّر در اين خطاب كند
پس از دمى به تبسّم نمود روى به من * بدون آنكه به جوش آيد انقلاب كند
بگفت از طرف من بگو بروخى را * به شرط آنكه به انصاف احتساب كند
عيوب كشف حجاب از شمار بيرون است * به حسن فطرت خود گوى تا حساب كند
اگر كه مقصد تو كار كردن زنها است * كسى نگفته زن از كار اجتناب كند
كدام كار اهمّ از ادارهء منزل * گمان مدار كه بيهوده خورد و خواب كند
اگر كه طالب كارى بگو به دولت خويش * براى مردم بيكار فتح باب كند
ز علم و تربيت ار دم زنى هزار افسوس * كه جهل مردم ايران جهان خراب كند
حجاب داعيهء غيرت است در انسان * خداى پردهدران را بدان عقاب كند
خلاصه آنكه اگر معتقد به قرآنى * به احتجاب خدا حكم در كتاب كند
و گر تو ار بشرى ، فطرت بشر هرگز * نشد كه پايهء ناموس را خراب كند
و گر خداى نكرده ز آدمى دورى * طيور بين كه چسان جفت انتخاب كند
اگر به جفت وى آرد نظر يكى مرغى * به نوك مغز سرش را برون ز قاب كند
و گر كه حال بهايم ترا پسند آمد * روا مدار كسى آدمت خطاب كند
نظر به قالب صورى مكن كه انسان است * هر آنكه كوشش بر رفع احتجاب كند
به روح او بنگر كش چو خوك بىباك است * و يا چو كلب عقور است و عاف عاف كند
فرنگى ار تو ببينى برى است از غيرت * چو شير خوك خورد خوكى اكتساب كند