بدان خوبى در اين چادر كريهى * به هر چيزى به جز انسان شبيهى
كجا فرمود پيغمبر به قرآن * كه بايد زن شود غول بيابان
كدام است آن حديث و آن خبر كو * كه بايد زن كند خود را چو لولو
خدايا تا به كى ساكت نشينم * من اينها جمله از چشم تو بينم
چرا پا توى كفش ما گذارى * چرا دست از سر ما برندارى
خداوندا مگر بيكار بودى * كه اين اندازه ملّا آفريدى
بيا از گردن ما زنگ واكن * ز زير بار ملّاها رها كن
خدايا كى شود اين خلق خسته * از اين عقد و نكاح چشمبسته
در ايران تا بود ملّا و مفتى * به روز بدتر از اين هم بيفتى
بود نزد خرد اعلى و احسن * زنا كردن از اينسان زن گرفتن
بگيرى زن نديده روى او را * دگر ناآزموده خوى او را
به حرف عمّه و تعريف خاله * كنى يك عمر گوز خود نواله
بدان ماند كه با تعريف بقّال * خريدارى كنى خربوزهء كال
و يا در خانه آرى هندوانه * ندانستى كه شيرين است يا نه
شب اندازى به تاريكى يكى تير * دو روز ديگر از عمرت شوى سير
فداى آن سر و آن سينهء باز * كه هم عصمت در او جمع است و هم ناز
تو اى خانم بيا اين پرده بردار * جمال خود به عالم كن نمودار
بيا اين پرده از رخ دور مىكن * در و ديوار را پرنور مىكن
خواهران من ! اين ايرج چند ديوان دارد كه تمام مملو از كفريات و اشاعه و ترويج منكرات است . اين چند بيت ذكر شد تا مشت نمونه خروار و يك مسطوره از هزار باشد و با يك دنيا شهامت دواوين كفريّه او و سايرين در مطابع و چاپخانههاى مملكت اسلام چاپ شده و انتشار يابد . نمىدانم وزارت معارف مطلع است از اين قبيل جنايات يا نه . و بدانيد عزيزان من ! دلسوزان شما ملّت ، چنين حيواناتى شدند كه مجسّمهء شهوتاند . مباد گول بخوريد و هشيار و بيدار باشيد .
آن وقت توجه نمود به دو خواهر خود ، عفّت و معصومه و چند نفر از همدرسها و همكلاسها كه در مدرسهء رشت باهم بودند و گفت : آيا فراموش نموديد چهها به ما رسيده از جوقهء شهوتپرستان و دسته متجدّدين بىدين و خوكسيرتان ؟ آيا شكر خدا نمىكنيد چگونه خداى مهربان ما را به بركت نصايح و مواعظ و روحانيت و علميّت بىبى عين الحيات نجات داد از شرّ آزادىطلبان و اجنبىپرستان از اهل ايران ؟ چه كنيم ! فعلا هم روزگار و زمان با اينگونه مردمان پستفطرت بىهويّت و از هر جهت احمق و نادان