بمانند ؟ اين مملكت اروپاست ؛ ببين چگونه ترقّى كرده به واسطهء كشف حجاب . ملّت ايران چون غير از مسجد رفتن و زيارت و گريه چيز ديگرى ندارند ؛ يعنى آخوندهاى ايشان چيز ديگرى نداشتند تا به آنها تعليم كنند ، بدين جهت كارشان به اين بدبختىها كشيد و عاقبت رهسپار نيستى و فنا خواهند گرديد . شعر :
تا به كى در كفن تيره بود پيكر ما * شيخنا بهر خدا دست بدار از سر ما
شيخنا اين همه تزوير مكن مكر بس است * كس نديده است كه گل پردهنشين در بر ما
اى ثمين دُرّه بِكَن تيره كفن از سر خود * چون سبب گشت سيهرويى از اين چادر ما « 1 »
جواب عين الحيات از كفريات فرنگيس خانم
خانم عين الحيات فرمود : من ممنون شما هستم و اكنون به رخصت شما چند كلمه تصديع افزا مىشوم . اوّلا معذرت مىخواهم ؛ چون بنده اصلا به مدرسه نرفتهام و ديپلمه و ليسانسيه نگشتهام ، درست نمىتوانم حرف بزنم . اما اينكه گفتيد نمىدانم چرا زنان ايرانى هر وقت من خطابه مىخوانم ، مرا دشنام مىدهند و چرا از كشف حجاب و خودآرايى و نمايش استنكاف دارند ؛ چون مىترسند بر سرشان بيايد آنچه بر سر ايران خانم خواهر شما آمد ؛ و لا بد گرچه از همه چيز فراموشتان شده ، ولى گمان نمىكنم قضيّهء فجيعهء خواهرتان فراموش شدنى باشد . ايرانىها حق دارند استنكاف از كشف حجاب نمايند ؛ زيرا كشف حجاب موجب هرجومرج و فساد زياد و فتنه در بلاد و خرابى اولادها و نطفهها و عبادات است ؛ و مسأله زناشويى را از بين مىبرد ؛ و فلسفهء او را كاملا علماى اسلام بيان فرمودهاند .
و كمتر ضررى كه بر بىحجابى مترتب مىشود ، آن است كه زنا و فحشا زياد مىشود و در نتيجه ميكروب سفليس و ساير امراض مقاربتى در خزينهء حمامها و در مهمان خانهها و سقّاخانهها و ساير مجامع و محافل اجتماعى پراكنده و متفرّق مىشود كه اگر تمامى دنيا دكتر شده و هزارها صحّيه تهيّه شود ، جلوگيرى غير ممكن و مانند سيل بنيانكن اين مرض مسرى به اقلّ زمانى سرتاسر مملكت را مىگيرد . و سفليس عبارت از قرحهء كوچكى است كه اوّل مثل جوش مختصرى مدوّر و خارش هم دارد . روزبهروز تدريجا بزرگ مىشود و وسط او مختصرى فرومىرود و اطرافش داراى حلقه مدوّرى مىشود بسيار سخت كه ممكن است به قطع آلت و عضو مخصوص منجر شود . و اگر بهبودى حاصل نمود ، مدّتها جاى او باقى مىماند ، بلكه ما دام العمر اثرش باقى خواهد بود و پس از چندى برحسب
هامش
( 1 ) . اين شعر از شاعر زنى با نام مهرانگيز است كه زنى ديگر از طرفداران حجاب پاسخ آن را داده است .
مؤلف در جاى ديگرى پاسخ اين شعر را آورده است . بنگريد : كشف الغرور ، ص 30