3 -
« وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْكِحُوهُنَّ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ »
« 1 »
ترجمه : محظورى ندارد اگر شما ( مسلمانان با زنهاى مهاجرتكننده كه شوهرانشان كافر هستند و در دار الكفر ماندهاند ) ازدواج كنيد به شرط اينكه مهرشان را بپردازيد .
4 -
« إِنَّا أَحْلَلْنا لَكَ أَزْواجَكَ اللَّاتِي آتَيْتَ أُجُورَهُنَّ »
« 2 » و « 3 »
ترجمه : ( اى پيامبر ) ما براى تو حلال كرديم زنهايت را ( آنها ) كه مهرهاشان را دادهاى .
5 -
« إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسافِحِينَ »
« 4 » و « 5 »
ترجمه : مانعى ندارد كه شما با زنهاى عفيفه ازدواج كنيد ، در صورتى كه مهرشان را بدهيد ، ( به عنوان ازدواج نه زنا ) .
گاهى از مهر صداق و نحله تعبير شده است :
6 -
« وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً »
« 6 » و « 7 »
ترجمه : مهر زنان را بدهيد در حالى كه اين مهر نحله است ( يعنى عطيهء خدا است به زنها - شايد مراد اين است كه نام مزد يا نامهاى تحقيرآميز باعث احساس حقارت آنان نگردد - يا فريضه و شريعت و ديانت است ) و اگر خود زن با طيب خاطر چيزى از مهر خود را به شما بخشيد پس ( مانعى ندارد ) بخوريد آن را با گوارائى و عاقبت بخيرى .
صداق زن را در اين آيهء شريفه عطيهء خدا دانسته بنا به يك تفسير و فريضه به تفسير ديگر ، بالأخره مرد ملزم است كه آن را بپردازد و بدون رضامندى زن چيزى كم نكند و نخورد و در آيات ديگر از مهر فريضه تعبير فرموده است :
هامش
( 1 ) - سورهء ممتحنه ، آيه 10 .
و نيز ر . ك . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 274 و تبيان ، ج 9 ، ص 585 و رازى ، ج 29 ، ص 305 كه مراد از اجور مهر است و همچنين طبرى ، ج 28 ، ص 45 و 46 .
( 2 ) - سورهء احزاب ، آيهء 50 .
( 3 ) - رجوع شود به تفسير رازى ، ج 25 ، ص 220 و مجمع البيان ، ج 8 ، ص 365 و تبيان ، ج 8 ، ص 351 ، در اينكه مراد از اجور همان مهر است و همچنين طبرى ، ج 22 ، ص 15 .
( 4 ) - سورهء مائده ، آيهء 5 .
( 5 ) - رجوع شود به تفسير تبيان ، ج 3 ، ص 446 كه مىگويد به اجماع مفسرين مراد از اجر مهر است و همچنين مجمع البيان ، ج 3 ، ص 162 و تفسير رازى ، ج 11 ، ص 148 و تفسير طبرى ، ج 6 ، ص 69 .
( 6 ) - سورهء نساء ، آيهء 4 .
( 7 ) - ر . ك به مجمع البيان ، ج 3 ، ص 4 و 6 ، تبيان ، ج 3 ، ص 109 . رازى ج 9 ، ص 180 .