را از رسالهى فتوايى محض بودن ، خارج ساخته ، و آن را تبديل به اثر فقهى نيمه استدلالى نموده است . به عنوان نمونه بنگريد :
ص 248 - مبحث مستحبات سجده :
« پنجم آن كه در حال سجود انگشتها را به هم بچسباند ، و از هم جدا نسازد .
و ظاهر اطلاق حديث آن است كه پنج انگشت را به هم بچسباند .
و احتمال مىرود كه مناط ، چهار انگشت ما عداى ابهام باشد چنانچه ؛ منقول از ابن جنيد از قدماى علما است ليكن ظاهر حديث كه معتضد به فهم جمعى از اصحاب است معارض قول اوّل است . »
و يا ص 292 - مبحث مبطلات و منافيات نماز :
« . . . و شيخ طوسى قدّس سرّه مطلق اكل و شرب را مانع از نماز دانسته ، و نقل اجماع بر آن نموده ، و ظاهر كلام علّامه قدّس سرّه ، اتفاق شيعه بر صحّت نماز است . . .
به اين كلام ، دعواى شيخ طوسى قدّس سرّه بر بطلان نماز ، به مطلق اكل و شرب ضعيف مىشود ، و مىتوان كلام شيخ را حمل بر صورت كثرت نمود و در اين صورت . . . »
ب ) اهتمام خاصّ مؤلّف به روايات
مؤلّف محترم در جاى جاى كتاب خويش به روايات ائمّه طاهرين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - تمسّك جسته است ولى نحوهى آن متفاوت است .
1 - در برخى موارد مىفرمايد : در روايات صحاح يا معتبره چنين آمده است ( هر چند غالبا معتبره را براى موارد غير از صحيح ، چون موثّقه ، حسنه و . . . به كار مىبرد ) كه نوع آن را از صحيح ، موثقه ، حسنه و . . . تذكّر دادهايم .
2 - در برخى از موارد مىفرمايد : مستفاد از روايات ، چنين است كه در آن موارد