خود دارد و به هيچ وجه حاضر نيست دخترم را از قيد زوجيت خود رها كند تا دختر را به ازدواج جوانى كه كفو ايشان است در آورم و تا به حال چند جلسه در حضور علما و بزرگان اصفهان ترتيب دادهام و وعدهى پول فراوان به او دادهايم كه دختر را رها نمايد و او به هيچ وجه قبول نمىكند و اظهار مىدارد كه ايشان معقودهى من مىباشد و من خواهان او هستم و او را رها نخواهم كرد به هيچ وجه من الوجوه و از اين جهت آزرده خاطر و مكدر مىباشم .
حضرت آية اللّه مىفرمايند : شما جلسهى عقد را مهيا نماييد اين جانب قول مىدهم كه اين غلام مجبور به رها كردن دختر شود و ايشان را به عقد آن جوانى كه كفو ايشان است در آوردم .
بعد از فراهم شدن جلسه و حضور أعلام شهر ايشان از غلام مزبور استدعا مىنمايند كه اين دختر مناسب تو نيست و تو را نمىخواهد مبلغ خطيرى به تو مىدهيم او را رها كن ، و او قبول نمىكند و اصرار بر زوجيت دختر مىنمايد .
ايشان مىفرمايند : من نخواستم به تو زيان وارد شود حال كه اصرار بر طريق عناد و لجاج دارى ناچارم كارى كنم دختر از تو رها شود آن وقت مىفرمايند : به آن تاجر دختر را حاضر كن و پس از حضور دختر مىفرمايند اين غلام را هبه كن به دختر خودت ، پس از اجراء صيغهء هبه و قبول دختر هبه را ، در حضور علماء شهر مىفرمايند : انفسخ النكاح و بطل العقد بحصول الملكية ، و در همان مجلس دختر را براى جوانى كه به خواستگارى او آمده بوده است عقد مىنمايند .
حاضرين در آن جلسه كه اعيان علماء اصفهان بودهاند و ظاهرا قبل از اين واقعه از حلّ اين مشكله اظهار عجز نموده بودند از فراست و حضور ذهن ايشان در فقاهت با حداثت سن و جوانى ايشان تعجّب مىنمايند .
حرره الاقل الشيخ مجتبى بهشتى
رساله صلاتيه (فارسى) — صفحة 32
مساهمون: الشيخ محمد تقي الرازي الأصفهاني
ص٣٢