چند سال نداده باشد چندان زكات واجب باشد كه بعد از وضع ان كمتر از نصاب اوّل بماند مثلا اگر بيست و يكدينار را پنج سال زكات نداده باشد برو زكات سه ساله كه يكمثقال و نيم است واجب باشد و همچنين است در زكات حيوانات
باب چهارم در زكات غلات چهار گانه كه گندم و جو و خرما و مويز است
و درينها زكات واجب ميگردد به دو شرط اوّل انكه مالكرا غلّه بزراعت حاصلشده باشد يا بعد از ملكيت ظاهر گردد بانكه خصيل به او منتقل باشد و گذاشته تا غلّه شده و اگر بعد از انكه دانه سخت كرده باشد به او منتقلشود زكات بر مالك اوّل واجب باشد و همچنين كسى كه غلّه ببيع يا هبه يا مانند ان بوى انتقال يابد برو زكات واجب نباشد و اگرچه چندين سال بماند دوّم نصابست و ان پنج وسق است هر وسقى شصت صاع و هر صاعى چهار مد هر مدى دو رطل و ربعى هر رطلى نود و يكمثقال كه يكصد و سى درهم است و بعضى گفتهاند كه رطلى نود مثقال است كه يكصد و بيست و هشت درهم و سه سبع درهمى و در ان يكعشر است يعنى از ده من يكمن زكات است اگر اب روان يا اب باران خورده باشد و يا ديمه باشد و يا اب از بيخ كشيده و نصف عشر است يعنى از بيست من يكمن زكات است اگر از دلو بگاو و شتر و چرخ اب خورده باشد كه محتاجست بخرج بسيار و اگر بهر دو نوع اب پرورده باشد بيشتر را اعتبار نمايند و اگر برابر باشد در ان سه ربع عشر باشد از سى و دو و ربع و زكات بعد از اخراج خرجها واجب است از اجرت اب دادن و عمارت و نگهداشت و درو و تخم و خراج و حصّهء سلطان و غيره و بعد از اخراج اگر بنصاب رسد زكات واجب گردد و غلّهاى كه از يكجنساند با هم ضم كنند و اگر چه در شهرهاى دور از هم باشند و وقت ارتفاع مختلف باشد و همچنين غلّها كه دو نوبت حاصل ميشوند چنانچه در بعض بلاد يمن و حبشه و همچنين جميع غلّها از انكه بدلو گاو و شتر ابخورده باشد و انكه باب باران و غيره پرورده باشند و اگر كسى نخلستانى را بارزيرا بخرد بعد از انكه خرما يا انگور ان سرخ يا زرد شده زكات ان بر بايع باشد و اگر پيش از ان بخرد بر مشترى باشد و بهاى نخل و زر را داخل نكنند بخلاف انكه خرما و انگور بيدرخت خريده باشد كه بهاى انداخل خرج است بعد از اخراج ان زكات ان واجب گردد و بعضى داخل خرج نداشتهاند و زكات گاهى واجب ميگردد در گندم و جو كه دانه سخت ميگردد در خرما و مويز چون سرخ و زرد شود و اخراج ان در گندم و جو بعد از پاك كردن و در خرما و مويز بعد از خشكى واجب است و اعتبار نصاب نيز از خشكيست و اگر كسى رطب يا انگور را خشك نميگرداند و بعد از خشكى بنصاب مىرسد واجب است كه از ان تر بيرون كند و جائز است حرز خرما و مويز و تعين حرّ از امينى و دو حرّ از بهتر باشد و چون حرّ از حرز نمايد مخيّر سازد مالكرا كه بامانت نگهدارد و در انجا بهيچگونه تصرّف نكند از فروختن و بخشيدن و خوردن و غير ان يا انكه حصّهء زكات را ضامن شود و هر تصرفى كه خواهد كند و جائز است كه عامل خود ضبط كند و ضامن حصّهء مالك گردد و بعد از ضمان هر كدام اگر چيزى بتقصير تلف گردد از عهده بيرون ايد و اگر بى تقصير تلف شود از حصّه كه ضامن گشته به حساب ان ساقط گردد و جائز نيست عاملرا كه بعوض مويز انگور ستاند و بعوض خرما رطب مگر با تفاوت و بعد از خشكى اگر چيزى زياد ايد رد نمايد و اگر كم ايد طلب دارد و اگر مالك بعوض مويز انگور