« برخى از اهل مدينه با نفاق خود خو گرفتهاند ، تو آنها را نمىشناسى و ما آنانا را مىشناسيم . » بنابراين ، اگر منافقى در عصر رسول اللَّه بر مصدر كار گذشته شده ، به خاطر ناشناس ماندن بوده است و اگر هم پيامبر مىشناخت آن را افشا نمىكرد و با آنان ، بسان ديگران رفتار مىنمود . بهگواه اينكه در بازگشت پيامبر از تبوك ، گروهى از منافقان نقشهء قتل پيامبر را كشيدند و خداوند نقشهء آنان را فاش ساخت . پيامبر خدا اسامى اين منافقان را تنها به حذيفه گفت ، بى آنكه آنان را افشا كند و لذا او را صاحب سرّ پيامبر مىدانند . « 1 » امّا دربارهء موضوع دوم آنچه به شيعه نسبت مىدهد كذب محض و افتراى خالص است . پيامبر گرامى پيوسته بر صالحان احترام مىكرد و از منافقان ، تا آنجا كه مىشناخت دورى مىجست و اگر هم با خانوادهاى ازدواج كرده ، يا دختر مىداد ، به خاطر آن بود كه آنان در آن زمان جزئى از جامعهء اسلامى بودند و هر فردى مىتواند از خانوادهء مسلمان دختر بگيرد يا دختر بدهد . ولى داورى دربارهء افراد ، با مطالعهء يك برگ و دو برگ از زندگى آنان ، به ويژه عصر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله صحيح نيست ، بلكه بايد پروندهء آنان بهطور كامل خوانده شود تا بتوان آنان را بهطور صحيح شناخت و شيعه همين كار را دربارهء افراد انجام مىدهد و به يك برگ و دو برگ اكتفا نمىكند و « خواتيم عمل » را در نظر مىگيرد ؛ چنان كه فرمودهء پيامبر است . « 2 »
پاسخ جوان شيعى به پرسشهاى وهابيان — صفحة 263
مساهمون: محمد طبرى
ص٢٦٣
هامش
( 1 ) . فتح البارى ، كتاب فضائل الصحابه ، باب مناقب عمار و حذيفه به شماره 3743
( 2 ) . صحيح بخارى ، روايت 6493