جوانى مغرور ، بىتجربه و بىدقت بود به حكومت حجاز منصوب كرد . « 1 » در زمانى كه او والى مدينه بود واقعهء حرّه اتفاق افتاد . « 2 » اين عوامل عقدههايى متراكم و فرصتى مناسب براى قيام بود اما احتياج به جرقهاى داشت و آن جرقه زمانى پديد آمد كه مردم راه را بر ابنمينا نمايندهء تامالاختيار يزيد بستند و از خروج اموال گردآورى شده توسط او جلوگيرى كردند . « 3 » ابنمينا موضوع را به والى مدينه گزارش داد . او هم در نامهاى يزيد را مطلع كرد و او را بر عليه مردم مدينه برانگيخت . يزيد با خشم گفت : « به خدا سوگند لشكر انبوهى به طرف آنها گسيل خواهم كرد و آنان را زير سم اسبان لگدمال خواهم نمود » . « 4 » مردم مدينه پس از بيعت با عبداللَّهبن حنظله ، والى مدينه را از شهر اخراجكردند . يزيد لشكرى به فرماندهى مسلم بن عقبه به سوى مدينه فرستاد . او به مسلم چنين سفارش كرد : « مردم مدينه را سه بار دعوت كن ، اگر اجابت نكردند ، در صورتىكه بر آنان پيروز شدى سه روز آنان را قتل عام كن ، هر چه در آن شهر باشد براى لشكر مباح
نقدى بر افكار ابن تيميه (فارسى) — صفحة 83
مساهمون: على اصغر رضوانى
ص٨٣
هامش
( 1 ) . نهاية الارب ، ج 6 ، ص 216
( 2 ) . المعارف ، ص 345
( 3 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 250 ؛ الامامة والسياسة ، ج 1 ، ص 206
( 4 ) . وفاء الوفا ، ج 1 ، ص 127