بوده و توجه عموم خوانندگان مقاله و بهطريق اولى علمايى چون حضرتعالى را كه مخاطبان واقعى مقالاتى از اين دست و تأمّلات مطرح شده در آن مىباشيد مىطلبد .
واقعيت آنكه بهعنوان يك دانشجوى پىگير مباحث فقهى و قرآنى و علاقهمند بهطرح جديد و « گويا » بهتعبير جنابعالى در اين حوزه ، بعضى سؤالات نويسندهى مقالهى فوقالذّكر را علىرغم مطالعهى جزوهى « حقوق زن از ديدگاه كتاب و سنّت » حضرتعالى بىپاسخ يافتهام ، اميدوارم با مطالعهاى جدّى در اينگونه سؤالات طى مقالهاى كه انشاءاللَّه براى همين نشريه جهت درج در شمارههاى آتى ارسال خواهيد فرمود باب مباحثى از اين دست را كه براى فهم اجتهادى و نه تقليدى گشوده است با توضيحات و تأمّلات قرآنى خود مفتوحتر فرماييد .
دوم آنكه يكى از سؤالات ذهنى و هميشگى من از ابتداى آشنايى با نظرات و افكار جنابعالى تا بهحال همواره اين بود كه چرا اثرى از اين آراء در نشريات فكرى مؤثر در شكلگيرى آراى طبقهى تحصيلكرده و روشنفكران مذهبى جامعهى امروز ايران مشاهده نمىشود ؟ بديهى است پاسخ اين سؤال اگر در مورد نشريات حوزهاى ، عدم تمايل يا ترس آنها از انتشار اين ديدگاههاى مخالف با جوّ حاكم و روند موجود سنّتى حوزهها باشد ، اما در مورد نشريات فكرى طبقهى دانشگاهى اين پاسخ در واقع رفع تكليفى بيش نخواهد بود كه از مثل جنابعالى با روحيهى
نگرشى جديد بر حقوق بانوان در اسلام (فارسى) — صفحة 104
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص١٠٤