سرنوشتساز است ، مقام قضاوت نيز در حدّ خود سرنوشتِ اموال ، اعراض ، نواميس و جانهاى مسلمانان را بهعهده دارد ، و اين خود نسخهى دوم امامت و رهبرى است ، كه اگر رهبر در مواردى نتواند بهكار قضاوت بپردازد ، قُضاتِ شرع درين امر خطير و پرمسؤوليت بهنيابت و معاونت او در راستاى حق و حقيقت بر مبناى كتاب و سنت درين پست انجام وظيفه مىكنند .
حكومت و قضاوت از يك معنى و احياناً داراى يك معنى است ، جز آنكه حكومت ، بيشتر در رهبرى كل امت است ، و قضاوت در حكم ميانِ افراد امت مىباشد ، گرچه قضاوت هم احياناً بههمان معناى وسيع حكومت آمده است .
حكم و حكومت ، پيوند دادنِ گسيختگىهاىِ زيانبخش مردمى است و قضاوت هم براى همان پيوند مىباشد ، و در هر صورت هر دو از يك جنس و ريشهاند .
حاكم و قاضى اول :
حكومت و قضاوت در نخستين مرتبه و مرحله در اختصاص « اللَّه » است ، و پيغمبران ، امامان و فقيهان بهترتيبِ درجات و شايستگىها نمايندگان « اللَّه » اند درين دو مقام ويژهى الهى .
قضاوت الهى ، هر دو جهان تكليف و پاداش را شامل است كه « إنَّ رَبَّكٌ يَقْضي بَيْنَهُمْ بِحُكِمه وَ هُوَ الْعزيرُ العليمُ » ( 27 : 78 ) و « إن ربك يقضي