بالاخره موجودى عاقل همچون انسان كه بالاخره تمامى جنبندگان بجز فرشتگان مقصودند .
دربارهى آفرينش انسان هم بر خلاف اوهام جاهليت كه پسر را از مرد و دختر را از زن مىپنداشتند ، مىفرمايد :
« انّا خَلَقْنَاالْإنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ امْشاجٍ » . « 1 »
و : « يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِالصُّلْبِ وَالتَّرائبِ » « 2 »
انسان را از نطفهى مخلوطها آفريدهايم ، كه مخلوط شدن آنها ، همبستگى بينِ كروموزوم مرد با اوول زن است - كه اوّلى از صلب مرد و دومى از ترائب زن برون مىريزد ، و هر دو در رحم زن قرار مىگيرد ، و همچنين نطفه از صلب مرد و از ترائب : سينهى زن است .
در اينگونه روشنگرىهاى قرآن كه با پيشرفتِ علم روشنتر مىنمايد ، معرفت بشر را نسبت به آيات متشابه افزون ساخته و مشخص مىگردد كه چنين آياتى متشابهاتش از « متشابهات » علمى است ، و نه اينكه از نظر دلالت بر مقاصد الهى كوتاهى داشته باشد ، بلكه اين تنها بىتوجّهى و تعقّل نكردنِ بشر است كه گمانهايى بر خلاف نص يا ظاهر پايدارِ قرآن دارد ، و چنانكه از ابنعباس روايت شده است كه :
« انَّ لِلْقُرْآنِ آياتٍ مُتَشابِهاتٍ يُفَسِّرُهاالزَّمَنُ » : محققاً در قرآن آياتى متشابه وجود دارد كه زمانها آنها را تفسير مىكند .
و آنها نيز « متشابهاتى » معرفتى است - و نه دلالتى - مانند « يَدُاللَّه » ، « وَجْهُاللَّه » ، « عَرْشُاللَّه » و . . . كه اينگونه كلمات بر پايهى اشتراكِ استعمالْ در خدا و خلق ، براى كوتهنظران ، معنىِ خلقى را براى خالق بههمراه مىآورد ، با آنكه خودِ لفظِ « اللَّه » در اينگونه آيات قرينهايست بس
هامش
( 1 ) - سورهى الأنسان ، آيهى 2 .
( 2 ) - سورهى الطّارق ، آيهى 7 .