چنان كه اين زمينها بهم پيوسته بودند - يك زمين بودند ، نه هفت زمين .
در اين ميان طنطاوى و همفكرانش دربارهء آيهء فوق بر خلاف نص قرآن و روايات اسلامى عدد را در انحصار هفت ندانسته ، گويد : « . . يعنى از جنس زمين نيز مانند آسمانها هفت عدد بيافريديم » .
و اين عدد مقتضى حصر نيست - چنان كه گوئى در نزد من دو اسب تندرو است - تو و برادرت بر هر يك از آنها سوار شويد .
همانگونه كه اين سخن باوجود هزاران اسب نزد گوينده منافاتى ندارد ، دربارهء هفت زمين نيز چنان بايد گفت . . . زيرا علماى نجوم آوردهاند كه :
« كمترين تعدادى كه از زمينهاى گردنده بر گرد خورشيدها ميتوان حدس زد سيصد ميليون زمين است ، گرچه اين عدد از دانشمندان نجومى تقريبى و ظنى مىباشد » .
طنطاوى نظير همين سخن بىپايه را دربارهء هفت آسمان نيز تكرار كرده ( چنان كه خواهد آمد ) و اين خطاى فاحش را بدين جهت مرتكب شده است كه پنداشته - هر ستارهاى نسبت بجوّ محيط خود « حتى در اصطلاح قرآن » زمينى است ، و آن جوّ - آسمان آن ستاره محسوب مىشود .
ولى روى اين حساب خورشيدهائى هم كه اين ستارگان بر گرد آنها در گردشند بايستى در زمرهء زمينها محسوب شوند .
از طنطاوى بايد پرسيد : آيا حد زمين بودن هر ستارهاى اينست كه بر گرد يك خورشيد بگردد ؟ به چه دليل ؟
و يا روى گمان گذشته ، تمامى ستارگان بنام زمينها ناميده ميشوند ؟
مثالى كه طنطاوى براى اثبات مدعاى خود آورده خيلى با موضوع بحث تفاوت دارد :
ستارگان از ديدگاه قرآن (فارسى) — صفحة 202
مساهمون: الشيخ محمد الصادقي الطهراني
ص٢٠٢