« قد كثرت عليّ الكذّابهء و ستكثر . . ، . . فما جاءكم من حديث يخالف كتاب اللّه أو سنتّى فلم أقله » .
دروغپردازان نسبت به من بسيارند ، و زيادتر خواهند شد ، بنابراين هر گفتهايكه به من نسبت دهند اگر موافق كتاب خدا و روش ( قطعى ) من باشد درست است ، و اگر بخلاف يكى از اين دو ميزان باشد من نگفتهام .
جملهء فوق ما را متذكّر ميسازد كه از آغاز طلوع اسلام كسانى عمدا و يا جهلا درصدد تخريب حقائق اسلام بوده ، و بچهرهء قال رسول اللّه ( ص ) و قال الإمام ، ميخواستهاند ساحت مقدّس دين را لكهدار نمايند .
مثلا فلان يهودى و يا مسيحى كه از روى نفاق ايمان آورده بود ، احاديث زيادى از خرافات يهوديّت و نصرانيّت و يا از مجعولات و ساختههاى خود و ديگران با سند و يا بدون سند به پيغمبر بزرگوار ( ص ) و يا يكى از ائمه دين نسبت مىداده است .
و يا مطلبى از رسول خدا شنيده ، و سپس نسنجيده و نفهميده كلام آنحضرت را نقل بمعنى كرده ، و طبق پندار فاسد و فهم نارساى خود به اين و آن بازگو نموده است ، و يا قسمتى از كلام معصوم را دريافته و به گمان آنكه تمام است - و يا از روى عمد - براى سوء استفاده آنقسمت ناقص را نقل مىكند ، و از اين قبيل . . .
در احاديث اسلام : و ثنيّات « 1 » و اسرائيليات « 2 » و مسيحيّات « 3 » ،
و برخى ديگر از خرافات ديده مىشود كه : پيامبر عظيم الشأن اسلام تكليف تمامى آنها را با سنجش به قرآن و سنّت قطعى خود يكسره كرده و ميزان صحّت و سقم احاديث را موافقت يا مخالفت با قرآن و سنن قطعيّهء خويش مقرر فرموده است .
از جمله احاديث موضوعه رواياتى است كه دربارهء تحريف قرآن بحذف يا زياده وارد شده است ، كه مع الأسف برخى از سادهلوحان و ظاهربينان به صورت
هامش
( 1 ) - خرافات بتپرستان .
( 2 ) - خرافات يهوديها .
( 3 ) - خرافات عيسويها .