اينجا كه مماثل جان زن نيمهى جان مرد است او را نيمه جان مىكنيم بدين معنى كه تا حد امكان نيمى از بدنش را قطع و يا فلج مىكنيم ، كه از محو كردن نيمى از موى سرش تا بريدن يك پايش بهاستثناى آنچه كه موجب مرگ اوست « 1 » عمل بريدن و يا بىحس كردن را انجام مىدهيم ، و براى مخارج اين جراحى يكى از دو كليهى او را در صورت عدم خطر بهفروش مىرسانيم ، و اگر هم مبلغى افزون از مخارج جراحى بهجاى ماند اين باقىمانده مال وارثان زن است زيرا اينان مالك نيمى از بدن اينجانى هستند ، و نسبت بهاجزاى ديگر از نيمهى بدن اين مرد نيز چنان است كه دست يا پا و يا چيز ديگرش را نيز وارثان زن مىتوانند قطع يا فلج نمايند بهشرط عدم خطر براى ديگر اعضاء يا جان مرد و چون وارثان خون زن تنها حق قصاص نصف قاتل را دارند ، بنابراين مخارج عمل جراحى نيز بهعهده آنان است ، و چنانچه با فروش يك كليه و يا اعضاى ديگر قاتل مىتوانند هزينه عمل جراحى و مخارج بيمارستانى او را تأمين نمايند كسرى مبلغ نيز بهعهدهى خود آنان است و در صورت عدم امكان بهعهدهى بيتالمال است ، و چنانكه اگر با فروش اعضايى مالى افزون بر مصارف جراحى بود ويژهى وارثان آن زن است .
در اين صورت ، اين جريان هم هشدارى است براى شخص مورد قصاص و هم براى ديگر مردان كه هرگز بهاين عمل دست نزنند ، و اينگونه قصاص هم چون قصاص كلى موجب استمرار زندگى است كه « و فىالقصاص حياة يا اولى الالباب لعلكم تتقون » و قصاص جانى هم در هر دو بعدش تضمين براى استمرار حيات و پرهيز از آدمكشىهاى ظالمانه است .
اينجا اگر وارثان زن بهاتفاق چنان جريانى را بخواهند بايد انجام شود ، و در صورت اختلافشان در قصاص ، يا خونبها و يا بالاخره بخشش جريان جانى هم ميانشان بخش مىشود .
هامش
( 1 ) - و فلج يا قطع اعضايى از نيمهى بدن مرد اگر موجب مرگ و يا زيان بهاعضاى ديگر شود ، تبديل بهخونبها مىشود ، زيرا تمامى نيمهى اعضاى اين مرد قاتل مربوط بهورثه مقتول مىباشد