يك جوان داراى حجم قابل توجهى از انگيزههاى جنسى است كه پيوسته بر او فشار مى آورند تا آنها را اشباع كند ، اين انگيزههاى فعال - اگر بر آورده نشوند - در زندگى انسان نقش ويرانگر ايفا مىكنند ونيروها وتوانائيهاى بشر را مىفرسايند واو را به تباهى وعقدههاى جنسى مهلك مىكشاند ، ولى ازدواج مانع از آن مىشود كه جوان در پليدى فرو رود ، واو را وا مى دارد كه انرژى خود را در زمينههاى مطلوب به كار بندد .
علاوه بر آن كه ازدواج نياز جنسى فرد را فرو مى نشاند ، نياز روانى او را نيز كه قرآن بدان اشاره دارد بر مى آورد :
( وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُم مَوَدَّةً وَرَحْمَةً ) « 1 » .
« و از آيات الهى آن است كه از جنس خودتان جفتى آفريد تا در كنار او آرامش يابيد وميانتان دوستى ومحبت قرار داد . »
انسان در پرتو ازدواج نياز عاطفى وروانى خود را از راه محبت ودوستى والفت به همسر خود تأمين مىكند .
و اين بيان قرآنى داراى عمق بلاغت وزيبائى است كه همسر بخشى جدا از « خود » است كه اين « خود » جز به دو كمال نمىيابد وپيوستگى با آن در پرتو دوستى صورت مىپذيرد ؛ عاطفهاى برخاسته از نياز مادى و در پرتو رحمت ومهربانى عاطفهاى جان گرفته از نياز معنوى وروانى . در پرتو اين دوستى ومهربانى است كه ساختار بنيان خانواده كه جايگاه آرامش والفت است فراهم مىآيد ، بويژه اگر
هامش
( 1 ) - سورهء روم ، آيهء 21 .