اللهم صلّ على محمد وآل محمد اللهم إنّ رسولك الصادق الأمين قال إنّك قلت :
ما تردّدت فى شىء أنا فاعله كتردّدى فى قبض روح عبدى المؤمن يكره الموت وأكره مسائته . « 1 »
و اصل اشكال در نسبت دادن تردّد است - / كه از صفات مخلوقات است - / به خداوند ( جلّ جلاله ) و تحقيق مقصود ، موقوف است بر بيان پنج مطلب :
اوّل : علت نسبت دادن تردّد است به خداوند ( جلّ شأنه ) .
دوّم : عيب نسبت دادن تردّد است به جناب اقدس او .
سوّم : رفع اين عيب است به نوعى كه اشكالى باقى نماند .
چهارم : بيان اسباب تردّد مؤمن است .
پنجم : بيان اسباب رفع تردّد است از مؤمن .
مطلب اوّل : علت نسبت دادن تردّد به جناب اقدس الهى ، اين است كه در آن وقت كه حكمت بالغه الهيّه اقتضاء قبض روح بنده مؤمن كند ، لابدّ بايد قبض روح او شود ؛ چنانچه در فرمان قضاء جريان خود مى فرمايد :
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » .
« 2 »
و از آنجا كه مؤمن اكراه دارد موت را و خداوند اكراه دارد از ورود مكروه مؤمن بر او ، شبههاى نيست كه جمع در ميانه اين دو امر ، مثل دوران بين محذورين است كه موجب تردّد است .
مطلب دوّم : عيب نسبت دادن تردّد به خداوند ( جلّ شأنه العالى ) اين است كه تردّد موجب تخيّر و تغيّر است و اين از صفات حوادث و مخلوقات است و ريبى و اشكالى نيست كه اتّصاف ذات اقدس غنىّ بالذات لايزال لايتبدّل ولايتغيّر به صفات حوادث كه مبتلا به زوال و تغيّرند ، محال است ؛ چنانچه در محل خود براهين عقليه
هامش
( 1 ) . همان ، ج 86 ، ص 7 ، ح 7 ( به نقل از فلاح السائل ) ؛ مستدرك الوسائل ، ج 5 ، ص 76 ، ح 5390 .
( 2 ) . اعراف ( 7 ) : 34 .