خود را براى آخرتش به تَعَب انداخته و مردم را از شرّ نفس خود ، در راحت گذاشته . دورىاش از هر چه « 1 » از او دورى كند ، از روى زهد و تنزّه « 2 » است ، و نزديكىاش به هر چه به آن نزديك شود ، از راه نرمى و ترحّم است . دورىاش تكبّر و بزرگى نيست ، و نزديكىاش مكر و فريب نيست .
پس چون كلام آن حضرت به اين جا رسيد ، همّام فرياد « 3 » زد و جان به حق ، تسليم كرد .
حضرت فرمود كه : واللَّه كه من ، از اين معنى بر او خائف بودم ! بعد از آن فرمود : چنين مىكند موعظههاى كامل با كسى كه اهليّت آنها [ را ] داشته باشد . پس يكى از اشقيا كه آن جا حاضر بود ، گفت : چرا با تو چنين نكرد ، يا امير المؤمنين ؟ حضرت فرمود : به درستى كه هر مدّت حياتى را نهايتى است كه از آن نمىگذرد ، و سببى هست كه از او تجاوز نمىكند . پس به تأنّى باش و ديگر چنين سخن مگو ؛ زيرا كه اين سخن را شيطان بر زبانت جارى ساخت . « 4 »
هامش
( 1 ) . الف : - « از هر چه » .
( 2 ) . ب : « ترهّب » .
( 3 ) . ب : « فريادى » .
( 4 ) . نهج البلاغة ، ج 2 ، ص 160 و 165 ، خظبهء 193 .