آدمى نباشد ؛ ليكن به قدرِ مقدور ، سعى در توجّه و اقبالِ دل به جانب نماز بايد كرد و متوجّه معانى آن چيزى « 1 » شد كه بر زبان ، جارى مىشود . و اكثر مردم ، مىتوانند معنى ظاهرى حمد و سوره و اذكار و ادعيهء نماز را ياد گرفت ، و از جهت آن كه چندان در فكر بندگى خدا نيستند ، نه لفظ را درست ياد مىگيرند و نه معنى را ، و مثل طوطى ، لفظى چند بر زبان جارى مىسازند و اصلًا از معنى ، خبر ندارند .
و بندگى الهى ، اين معنى ندارد و بايد كه در اثناى نماز ، متوجّه كار ديگر نشوند ، هرچند اندكى باشد ؛ نه چنانچه بعضى در اثناى نماز ، دست در آستين مىكنند ، و بعضى با ريش خود بازى مىكنند . و [ بايد ] با خضوع و خشوع باشند و به قدر مقدور ، خود را از گريه معاف ندارند و ملاحظه نمايند كه در مقام بندگىِ كدام خداوند ايستادهاند .
و در بعضى احاديث ، وارد شده كه نماز را مانند كسى بكن كه وداعِ نماز كند و نمازى كه مىكند ، نماز آخرين خود داند . « 2 » ديگر ، بعد از نماز ، به همان طريقى كه به جهت تشهّد نشسته باشند ، تعقيب به جاى آوردن ، و از ادعيه و اذكار و قرآن ، به قدرِ مقدور خواندن ؛ و بهترين تعقيبات ، تسبيح فاطمهء زهرا عليها السلام است « 3 » .
و حضرت امير المؤمنين عليه السلام در شبِ هرَير كه آتش حرب صِفّين در غايت اشتعال بود ، مىفرمود كه تسبيح فاطمهء زهرا عليها السلام را ترك نكردم « 4 » . « 5 » و بايد كه در اثناى تعقيب ، با كسى سخن نگويند و متوجّه امرى ديگر نشوند .
ديگر ، بعد از تعقيب ، سجدهء شكر به جا آوردن .
[ مذمّت سبُك شمردن نماز ]
مجملًا نماز ، از اركان ايمان و اعظمِ عبادات است و سهل انگاشتن نماز و اهتمام ننمودن در ياد گرفتن مسائل و قيام به مراسم و آداب چنين عبادتى ، منافى طور ايمان است . و محمّد بن يعقوب
هامش
( 1 ) . ج : + « بايد » .
( 2 ) . الأمالى ، طوسى ، ص 508 ، ح 1111 ؛ مكارم الأخلاق ، ص 300 ؛ الأربعون حديثاً ، شهيد اوّل ، ص 44 ، ح 15 .
( 3 ) . ب : - « است » .
( 4 ) . ب : - « در شب هَرير كه آتش حرب صِفّين در غايت اشتعال بود ، مىفرمود كه تسبيح فاطمهء زهرا عليها السلام راترك نكردم » .
( 5 ) . المصنّف ، عبد الرزاق صنعانى ، ج 11 ، ص 33 ، ح 19828 .