نيست . پس بايد كه با يكديگر متفّق باشند ) .
بعد از آن فرمود كه : مؤمنان ، برادرانِ يكديگرند و خون ايشان ، مثل يكديگر است و ادناى ايشان ، سعى مىكند در امان ايشان ( يعنى هرگاه امان دهد كافرى را ، ايشان قبول مىكنند يا ايشان ، سعى مىكنند در باب امانى كه ادناىِ ايشان بدهد ) . و ايشان به منزلهء يك دستاند در دفعِ دشمنان و مخالفان دين . اى مردمان ! به درستى كه من در ميان شما مىگذارم ثقلين را . گفتند : يا رسول اللَّه ! ثقلين كداماند ؟ فرمود : كتاب خداى تعالى و عترت من ، كه اهل بيت مناند ؛ زيرا كه خداوند لطيفِ خبير ، مرا خبر داده كه ايشان ، از هم جدا نمىشوند تا وقتى كه بر سرِ حوض ، نزد من آيند . و دو انگشت سبّابهء خود را نزديك هم آورد و فرمود كه : قرآن و اهل بيت من ، اينچنين رفيقاند با يكديگر .
بعد از آن ، انگشت سبّابه و وسطى را نزديك هم آورد و فرمود كه : نمىگويم مثل اين دو انگشت سبّابه و انگشت مياناند كه يكى زيادتى بر ديگرى داشته باشد .
پس چند كس از صحابهء آن حضرت ، پيش يكديگر آمدند و گفتند كه : مىخواهد امامت را در اهل بيت خود قرار دهد ! و چهار كس از ايشان ، به مكّه رفتند و داخل خانهء كعبه شدند و با يكديگر بيعت كردند و عهد نمودند و نوشته بر طبق عهد و بيعتِ خود نوشتند كه وقتى كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله به اجَل خود يا به قتل از دنيا برود ، نگذارند كه امامت ، هرگز به اهل بيت او برگردد . پس خداى تعالى ، در اين باب ، اين آيه فرستاد كه :
« أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ »
. « 1 » و ترجمهء ظاهرش آن است كه : آيا ايشان محكم ساختهاند امرى را ؟ پس به درستى كه ماييم محكمسازندهء امور . يا مىپندارند كه ما نمىشنويم سخن پنهان و راز ايشان را كه با يكديگر در ميان مىگذارند ؟ نه چنين است ؛ بلكه فرستادگان ما كه كاتبان اعمالاند ، نزد ايشاناند و مىنويسند آنچه ايشان مىگويند و مىكنند .
بعد از آن ، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله از مكّه ، متوجّه مدينه شد و مىآمد تا به منزلى فرود آمد كه آن را غدير خُم مىگويند ، و مناسك ، تعليمِ مردم فرمود و مردم را وصيّت فرمود . ناگاه اين آيه نازل شد كه :
« يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ »
. « 2 » و ترجمه [ ى آن ] مذكور شد . پس حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله برخاست و فرمود كه : تهديد و وعيد است كه نازل شده . بعد از آن ، حمد و ثناى الهى به جاى آورد و گفت : اى مردمان ! آيا
هامش
( 1 ) . سورهء زخرف ، آيهء 79 و 80 .
( 2 ) . سورهء مائده ، آيهء 67 .