كردن ، جاها را تاريك مىكند .
و [ نيز ] فرمود كه : در روى او خراشى خواهد بود و مردم ، او را خواهند شناخت به نام و نسبش ، و كسى كه شهادت حقّى بدهد از براى آن كه مال مسلمانى را زنده كند ، در روز قيامت كه حاضر مىشود ، رويش نورانى خواهد بود ، به قدر آن كه چشم ، كار كند و خلايق ، او را به نام و نسب ، خواهند شناخت .
بعد از آن ، حضرت امام محمّد باقر عليه السلام فرمود كه : نمىبينى كه خداى تعالى مىفرمايد كه :
« وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ »
« 1 » ؛ « 2 » يعنى « اداى شهادت را از براى خدا بكنيد » ؟
و فرمود در تفسير قول الهى كه فرموده :
« وَ مَنْ يَكْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ »
، « 3 » كه مراد ، آن است كه كسى كه شهادت را كتمان مىكند ، دلش كافر است . « 4 » و در حديث مناهى نبى صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود : كسى كه گواهى دروغ در باب يكى از مردمان بدهد ، او را به زبانش مىآويزند با منافقين در دَرَك اسفَل ، يعنى طبقهء پايين جهنّم . « 5 » و بدان كه كتمان شهادت ، به حَسَب ظاهر ، دو نوع مىتواند بود : يكى آن كه گواهى از كسى بطلبند ، و داند و انكار كند و بگويد : من بر اين معنى ، شاهد نيستم . و ديگر آن كه صاحب حق ، محتاج به گواهى او باشد و نداند كه آن شخص در آن مطلب ، شاهد است و او داند كه ايشان ، گواه مىخواهند به جهتِ احياى حق ، و اظهار نكند كه : « من ، گواهى دارم » .
و قِسم اوّل ، داخل دروغ است و قِسم دوم ، اگرچه داخل دروغ نيست ؛ زيرا كه سخنى نگفته كه راست يا دروغ باشد ؛ امّا نهى و وعيدى كه در باب كتمان شهادت وارد شده ، شامل آن هست و كتمان شهادت ، وقتى بد است كه باعث ظلم و ضرر مؤمنى شود . و همچنان كه اداى شهادت ، واجب است ، متحمّل شدن شهادت ، يعنى گواه شدن در جايى كه او را گواه گيرند ، واجب است ، موافق آنچه از چند حديث ، ظاهر مىشود . و ميانهء علما در وجوب تحمّل شهادت ، خلاف است و تفسير قول الهى كه فرموده :
« وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا »
، « 6 » در حديث ، بر اين وجه واقع شده كه بايد كه امتناع و ابا ننمايند كسانى كه مردم خواهند ايشان را گواه گيرند ، از گواه شدن . « 7 »
هامش
( 1 ) . سورهء طلاق ، آيهء 2 .
( 2 ) . همان ، ص 58 ، ح 3329 .
( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 283 .
( 4 ) . همان ، ح 3330 .
( 5 ) . همان ، ج 4 ، ص 15 .
( 6 ) . سورهء بقره ، آيهء 282 .
( 7 ) . تفسير الامام العسكري ، ص 678 ، ح 378 و 379 ؛ تفسير العيّاشى ، ج 1 ، ص 155 ، ح 523 و 524 .