مادر كه بارِ او را كشيده ، با سستىاى كه بر سرِ يكديگر آمده و بعد از دو سال ، او را از شير گرفته ، به آن كه : شكر كن مرا و پدر و مادرت را كه بازگشت تو و همهء خلايق ، به سوى من است . و اگر با تو جنگ كنند و گويند كه قرار دهى از براى من شريكى كه چون وجود ندارد ، تو علم به آن ندارى ، پس ايشان را در امر شرك ، اطاعت مكن و در دنيا با ايشان ، از روى نيكى و خوبى سلوك كن .
و در اين كلام ، از دو جهت ، بزرگى پدر و مادر ، و لزوم احسان به ايشان ، از دو وجه ظاهر مىشود : يكى آن كه خداى تعالى ، شكر ايشان را تالى و قرين شكر نعمتهاى بىمنتهاى خود ساخته و در باب امر و مبالغه ، مرتبهاى بالاتر از اين نيست .
[ وجه ] ديگر آن كه با وجود آن كه كافر باشند و فرزند را تكليف به كفر و شرك نمايند ، به حُسن مصاحبت و كمال مدارات به ايشان ، امر فرموده .
و حضرت امام جعفر صادق عليه السلام در حديث عبد العظيم بن عبد اللَّه الحسنى ، استدلال فرموده بر آن كه : عقوق والدين ، از جملهء كبائر است ، به [ سبب ] آن كه خداى تعالى ، عاق را جبّار و شقى ناميده ، در آن جا كه در حكايت كلام عيسى عليه السلام مىفرمايد كه :
« وَ بَرًّا بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّاراً شَقِيًّا »
؛ « 1 » يعنى : مرا صاحب احسان به مادر خود گردانيده و جبّار و شقى ، نگردانيدهاى . « 2 » و محمّد بن يعقوب كلينى رحمه الله از ابى ولّاد حنّاط روايت كرده كه گفت : سؤال كردم از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام از تفسير كلام الهى كه فرموده :
« وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً »
« 3 » كه اين احسان ، كدام است ؟ حضرت فرمود كه : احسان ، حُسن سلوك با ايشان است و آن كه نوعى نكنى كه ايشان را ضرور شود كه از تو ، چيزى از ما يحتاج خود بطلبند ، هر چند صاحب چيز باشند . خداى تعالى مىفرمايد كه :
« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ »
« 4 » ؛ يعنى : به احسان و نيكى نمىرسيد تا وقتى كه صرف كنيد از آنچه دوست مىداريد .
بعد از آن ، حضرت فرمود كه : و امّا قول الهى كه فرموده :
« يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما »
؛ « 5 » معنىاش آن است كه : اگر تو را دلتنگ و دلگير سازند ، اف به ايشان نگويى ، و اگر تو را بزنند ، منع و زجر نكنى و بگويى كه « غفر اللَّه لكما ! » ؛ يعنى : « خدا ، شما را بيامرزد ! » ، كه بعد از زدن ، گفتن اين سخن ، قول كريمى « 6 » است كه خداى تعالى فرموده كه :
هامش
( 1 ) . سورهء مريم ، آيهء 32 .
( 2 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 285 و 286 ، ح 24 .
( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 83 .
( 4 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 92 .
( 5 ) . سوره اسراء ، آيهء 33 .
( 6 ) . ب : « كريم » .